#یک_شب_آرامش
#یک_شب_آرامش_پارت_199


بالاخره بعد از حدود چهل و پنج دقيقه جلوي خونه نگه داشت و من و ليلا با تشكر پياده شديم. الناز ازمون خداحافظي كرد و نريمان هم بدون اينكه جواب

خداحافظيمون رو بده گاز داد و ازمون دور شد.

همين كه رفتن نفس راحتي كشيدم ... جعبه رو دادم دست ليلا ...

نگاهي به صورت رنگ پريدم كرد و گفت: چته مارال؟ ... گرما زده شدي؟

رو كردم بهش و با نگراني گفتم: نريمان بود

ليلا سري تكون داد و گفت: ميدونم ... خود الناز هم گفت

دوباره با بي حوصلگي گفتم : ليلا ... نريمان بود ... هموني كه شيش ماه تموم دنبالم اومد

با شنيدن اين حرفم يه دفعه جا خورد ... چشمهاش گشاد شد و گفت: نه ... چي ميگي مارال؟ ... مگه ميشه؟

آب دهنم رو قورت دادم و گفتم: ميترسم ليلا ... چرا به الناز نزديك شده؟ ... به دوست من؟ ... از بين اين همه دختر توي اين شهر چرا به الناز نزديك شده؟

ليلا اخمي كرد و گفت: داستانو جنايي نكن مارال ... شايد اتفاقي بوده

سرم رو با لجاجت تكون دادم و گفتم: نه ... هميشه دنبالم بود ... دوستهام رو ميشناخت ... امكان نداره

ليلا نفس عميقي كشيد و گفت: حالا ميخواي چيكار كني؟ ... كاري از دست ما برنمياد ... نگران نباش ... الناز كه الكي بهش جواب مثبت نداده ... اونم

انقدرا ديوونه نيست كه به خاطر لجبازي با تو زندگي خودش و يه نفر ديگه رو خراب كنه

با نگراني گفتم: وقتي توي ماشينش نشستيم اصلا غافلگير نشد ... ديدي چه با حرص بهم نگاه ميكرد؟ ... ديدي چجوري از اومدن به عروسيم حرف ميزد؟

ليلا سري تكون داد و رفت توي فكر ...





با درموندگي و يه اعصاب متشنج رفتم خونه ... ليلا هم رفت خونه تا بتونه استراحت كنه ...

طفلك خيلي خسته بود و حالا هم با اين اتفاق بدجوري ذهن هردومون به هم ريخته بود ...

مدام احساس عذاب وجدان ميكردم ... حتي يه سر سوزن نميتونستم به اين فكر كنم كه نيت نريمان در مورد الناز خوب باشه

اين همه دختر توي اين شهر هست ... چرا الناز؟

مامان با شوق و ذوق لباسم رو بالا پايين ميكرد و در موردش نظر ميداد... وقتي ازم خواست كه بپوشمش نتونستم دلش رو بشكنم ... براي همين با وجود


romangram.com | @romangraam