#یک_شب_آرامش
#یک_شب_آرامش_پارت_194
گفتم: پايين بودم ... به مامان كمك ميكردم
با لحني كه هنوز عصبانيت توش مشخص بود گفت: معلومه چته مارال؟ ... اين حالي نيست كه يه دختر بعد از رسيدن به عشقش بايد داشته باشه ... مگه
نه؟
خودم رو به بي خبري زدم و گفتم: چطور مگه؟
با حرص جواب داد: چطور مگه؟ ... اون از قيافه ات توي مراسم ... حالا هم كه جواب تلفنهام رو نميدي ... چته مارال؟ ... مشكلي با من داري؟
با خونسردي نفس عميقي كشيدم و گفتم: آره ... مشكل دارم باهات ...
چند لحظه سكوت كرد و بهد با تعجب گفت: مارال؟
-مارال چي؟ ... تو اصلا منو آدم حساب ميكني؟
مكث كوتاهي كردم و ادامه دادم: بدون اينكه كوچكترين هماهنگي با منم بكني اومدي اينجا نشستي و ميگي ميخوام توي كمتر از يك ماه عروسي بگيرم؟ ...
مارالم كه اينجا كشكه ... اونقدري ارزش نداره كه حتي نظرشو بپرسي
باربد چند لحظه سكوت كرد و بعد با لحني كه تعجب ازش ميباريد گفت: از چي ناراحتي مارال؟ ... از اينكه ميخوام زود عروسي بگيريم؟ ... ميشه بپرسم
چرا؟
با سرتقي گفتم: من آمادگيشو ندارم ... بد نبود اگه يه ذره بهم فرصت ميدادي كه خودمو جمع و جور كنم
اينبار انگار كمي عصباني شده بود چون با صداي بلندتري گفت: من اصلا نميفهمم تو چي ميگي؟ ... چرا همه چيزت با بقيه دخترا فرق داره؟ ... من
ميخواستم تو رو خوشحال كنم
پوزخندي زدم و اومدم وسط حرفش و گفتم: هه ... واقعا خوشحال شدم
عصبي ترش كرده بودم ...
غريد: تو معلوم نيست دردت چيه ... نامزدي طولاني واسه ي كسيه كه طرفش رو نميشناسه ... يا شرايط ازدواج رو نداره ... چميدونم ... مثلا پول نداره
... خونه نداره ... من نميدونم ما چرا بايد نامزديمون رو طولاني ميكرديم ...يه دليل منطقي برام بيار ... بجز بهانه ي آمادگي نداشتن
عصبي شدم ... با صداي بلند گفتم: آمادگي نداشتن من بهانه نيست
اون هم داد زد : هست ... بهانه ي واقعا مسخره اي هم هست ... به هر حال قرار نيست تغييري توي تاريخ عروسي ايجاد بشه ... يك ماه وقت داري كه
آماده بشي ...
مكثي كرد و با حرص گفت: مگه اينكه نخواي
romangram.com | @romangraam