#یک_شب_آرامش
#یک_شب_آرامش_پارت_184
از حركتش جا خوردم ... به خودم اومدم و سعي كردم خودم رو از حلقه ي دستهاش بكشم بيرون ...
اما انگار تقلاهام فايده اي نداشت ... حلقه ي دستش رو تنگ تر كرد و با لبخند گفت: انقدر وول نخور ... آخرش مال خودمي ... چه بخواي چه نخواي
حرفش باعث شد يه لحظه قلبم كند بزنه ... نگاهش كردم ... ميخنديد ...
اخم كردم و گفتم: دست از سرم بردار باربد ... چي ميخواي از من؟ ... من بازيچه ات نيستم
قيافه ي با نمكي به خودش گرفت و گفت: انقدر سنگدل نباش ديگه ... اومدم آشتي خوب
با همون لحن گفتم: به همين راحتي؟ ... چي فكر كردي؟ ... كه هيچي عوض نشده؟
سرش رو كج كرد و مهربون نگاهم كرد. نميدونم چش شده بود ... خبري از باربد جدي ديشب نبود
با لبخند گفت: من اون روزي كه همه چيزو ول كردم و اومدم ... ميدونستم بايد ناز بخرم ... منت بكشم ... پس زده بشم ... ميدونستم ناراحتي ... دلخوري
... عصباني هستي ... از من متنفر شدي ... نميخواي ببينيم
مكثي كرد و ادامه داد: همه اينا رو به جون خريدم و اومدم ... از اون سر دنيا نكوبيدم بيام اينجا كه با يه اخمت جا بزنم ... با يه كلمه حرف سرد بيخيال بشم
حرفاش قلبمو گرم ميكرد ... ميدونستم راست ميگه ... لجبازي ميكردم ... اما ميشناختمش ... ميدونستم كي راست ميگه و كي شوخي ميكنه
يه لحظه توي ذهنم جمله ي همه چيزو ول كردم و اومدم تكرار شد ... ديگه هيچي نشنيدم ... برگشتم طرفش و گفتم : يعني چي همه چيزو ول كردي؟
خنديد و گفت: سي پي يوت دير عمل ميكنه ها بانو ... الان گرفتي؟
خودم رو كشيدم عقب و با دهن باز زل زدم بهش ... گفتم: باربد ... بهم بگو يعني چي همه چيزو ول كردي؟
نگاهم كرد و گفت: يعني چي نداره ديگه ... نتونستم بمونم ... يعني ... بدون تو نتونستم بمونم
قلبم به تپش افتاد ... نميدونستم خوشحال باشم براي برگشتنش يا از اينكه اين موقعيت رو از دست داده غصه بخورم
نا خودآگاه لبخندي اومد رو لبم و گفتم: تو ديوونه اي ... چه جوري ول كردي و اومدي؟
اخم ظريفي كرد و گفت: چه عجب ... بالاخره لبخندتون رو ديديم بانو ... جون به لبمون كردي ها
هنوز از شوك بيرون نيومده بودم ... با مشت زدم تو بازوش و گفتم: به خدا ديوونه اي ... اصلا باورم نميشه اينكارو كردي
منو بيشتر به خودش فشار داد و خنديد. گفت: بالاخره آشتي كردي ...
اخم كردم و گفتم: نخير ... آشتي نكردم ... فعلا به جاي اون مدت بي خبريم بايد تنبيه بشي
romangram.com | @romangraam