#تاوان_بی_گناهی_پارت_134
-قهری الان پرنسس؟؟
با همون اخم گفتم:
-نه مگه بچه ام
-ولی رفتارت یه چیز دیگه میگه
شونه ای بالا انداختم
-رفتارم واسه خودش میگه
با بدجنسی تمام گفت
-خوب باشه اگه قهر نیستی بیا این دور اهنگ رو با من همراهی کن لطفا
برگشتم به دست دراز شدش نگاه کردم
از ناراحت بودم بخاطره لحن حرف زدنش
ولی اگه باهاش نمیرقصیدم خودم حرفمو مبنی بر اینکه قهر نیسام تکذیب میکردم
نفس عمیقی کشیدم
هنوز داشت منتظر نگاهم میکرد
دستش و تکون داد و گفت:
-یالا دیگه منتظر چی هستی.؟!
و بعد بازم با بدجنسی اضافه کرد
-البته اگه قهر نیستی!!!
عجب گیره ها
دستم و گذاشتم تو دستش که باعث شد یه برق تو نگاهش بشینه
انگار باورش نمیشد
هه،خودمم باورم نمیشد...
باهاش به پیشت رقص رفتم و دستامو دور گردنش حلقه کردم
اونم دستشو دور کمرم حلقه کرد
از تماس دستش با کمرم حس خوبی بهم دست نداد
حس بد بود
مثله زهر بود که تو خونم پخش میشد
با ریتم اهنگ هم خودش هم منو خیلی نرم تکون میداد
معذب نبود ولی....
علاقه ایام به ادامه این رقص نداشتم
سرش و اورد پایین
-ناراحتی که الان اینجا داری با من میرقصی...؟!؟!
قبل از اینکه جواب بدم گفت:
-فقط راستشو بگو
نفس دادم بیرون و گفتم:
-راستشو بخوای اره یکم
لبخندی زد که انتظارش نداشتم
ولی انگار انتظار شنیدن این حرف و داشت
-خوبه
#part_329
بعد از اتماماون رقص مسخره که برای خیلی طاقت فرسا بود
برای اینکه یکم انرژی بگیرم به سمت باغ رفتم
وارد باغ شدم
دستام از هم باز کردم نفس عمیقی کشیدم.....
روی یکی از نیمکتا نشستم و همون لحظه لرزی بدی تو تنم نشست
تو این هوای سرد خیلی جای تعجبم نداشت
دیونه دیگه تو این سرما نشستم رو این فلز یخ زده
سرم گرفتم بالا به اسمون پر از ستاره خیره شدم
لبخندی زدم،این باغ باعث ارامشم شده بود
نمیدونم چرا؟!
ولی شده بود....
تو افکار خودم غرق بود که با صدای از هپروت به زمان حال پرت شدم
-چی باعث شده اینسرما تحمل کنی؟؟؟
برگشتم به پشت سرم نگاه کردم
دقیقا پشت سرم ایستاده بود و سایهاش افتاده بود روی سرم
کی اومد که من نفهمیدم
-شما کی اومدین اینجا؟؟؟
لبخندی خوشگلی زد
-انقدر تو افکارت غرق بودی که حواستم به اومدن من نبود
romangram.com | @romangram_com