#تاوان_بی_گناهی_پارت_135


کلافه شده بودم از حضورش‌ نمیدونم چرا ؟!

ولی اینجا بودنشو دوست نداشتم....

دستی با کلافگی به موهام کشیدم

نگاه سرگردونم به باغ دوختم....

زل زدم تو چشماش و گفتم:

-میشه تنهام بزارید؟!

بدون اینکه ناراحت بشه یا بهش بربخوره گفت:

-حتما ....

ولی میشه دلیل این کارو بدونم....؟!؟!

-چون حضورتون اینجا....

نتونستم حرفم و ادامه بدم



-باعث بهم خوردن ارامشته

چشمام به نشونه‌ی تایید بستم

دستاشو گذاشت روی پشتی نیمکت خم شد سمت من

دیگه چشماش اروم نبود، طوفانی بود، ولی تن صداش بی نهایت اروم و به دور از هر خشمش بود

-تا کی ؟؟میشه به پرسم دقیقا تا کی؟؟؟

تا کی میخوای به این بازی بچه گانه ادامه بدی....

تا کی منتظر کسی بشینی که میدونی هیچ وقت پیداش نمیشه

هااااان دریا ؟؟؟تای کی میخوای احمق باشی....

همه رو داری پس میزنی همه رو داری از خودت میرنجونی که چی بشه

بسه دیگه ،خودت خسته نشدی

با تعجب پاشدم مقابلش ایستادم

-شما دارید راجب چی حرف بزنی؟؟؟!

دستشو کرد تو جیب شلوارش و گفت:

-دارم از زندگیت حرفم میزنی چیزی که اصلا برات اهمیت نداره داری داغونش میکنی....

صدام ناخوادگاه بالا رفت

-شما حق دخالت تو زندگی منو ندارید به شما ربطی نداره که من میخوام با این زندگی کوفتیم چی کار کنم

تموم کنید این بحث مسخره رو....

به عصبانیت خواستم به سمت عمارت برم مه با حرفش تو رگام یخ بست

-داره ازدواج میکنه

اونی که منتطرشی داره با دختری به اسم پونه ازدواج میکنه

انقدر احمق نباش

تا کی میخوای منتظر بمونی

پونه؟؟؟

وای خدا نه...مگه من چقدر توان دارم که این ادم با روح و روان من این کارو میکرد



نفهمیدم دیگه چی شد

فقط با عصبانیت، دلی شکته،غروری له شده به طرف پدرجون رفتم ازش خواهش کردم که هرچه سریع تر از این محیط حفقان اور منو نجات بده

خداروشکر حالم فهمید که سرسری خدافظی کرد و راهی خونه شدیم....

نمیدونم چند روز گذشته...

چند روز از شکتن ته موندهای دلم شکسته

فقط میدونم چند روز از اتاقم بیرون نمیام

چند روز همه میان دیدنم ابراز نگرانی میکنن

همه میان حالم میپرسن

برای چی؟؟؟ برای که؟؟

حال ادم مرده که پرسیدن نداره

با تمام بدی هاش،نامردی هاش

تجاوزی که روح و جسمم کرد، الان باید بگم به درک که داره ازدواج میکنه

به درک که منو ندید گرفت

به درک من براش مهم نبود

باید از متنفر باشم،نیستم،ولی نیستم

خدایا چی کار کنم با این درد بی درمون روی دلم...چی کارکنم؟؟؟؟

به گوشیم نگاه کردم و چند روز فکر این کار مثله خورده افتاده به جونم

ولی...ولی اگه دوبار بشکنتم چی

دیگه کمرم راست نمیشه...

اگه دوباره غرورم و بشکنه چی ،من دیگه دریای سابق نمیشم

دستم صدبار بین رفتن و نرفتن تو رفت و آمد بود

چی کار کنم خدا


romangram.com | @romangram_com