#تارا_پارت_59





+ چیزی شده اهورا؟



اهورا تکیه از در برداست و کنار پدرش نشست.



_ سه روز پیش که ازت جدا شدم وقتی از هتل رفتم بیرون زیر برف پاک کن ماشینم یه پیغام بود.



+ چه پیغامی؟



_ از تارا فاصله بگیر....



رز وحشت زده به حامد خیره شد.



حامد- اره رز درسته... یکی میدونه تو تارا رو پیدا کردی.



+ هارون!



_ اره منم به هارون شک دارم...



+ ارمان چی بابا؟ باید حواسمون به اونم باشه.



_ نگران نباش بپا براش گذاشتم.





رز+ من میخوام اول به تارا نزدیک بشم.

به این فکر کنید وقتی واقعیت رو بفهمه چه ضربه سختی میخوره...

من میخوام اروم اروم دخترمو بشناسم.





+ اگه دیر بشه چی مامان؟



_ نمیشه پسرم نترس من میدونم دارم چیکار میکنم.



#96





حامد نگاه خیره ایی به رز انداخت و گفت:



_ امیدوارم رز... فقط میتونم بگم امیدوارم...





+ حامد من و تو کم سختی نکشیدیم تا به اینجا رسیدیم.

سارا برای نجات دخترش از دست ارمان اونو سپرد دست من.



نتونستم ازش مراقبت کنم درست.

اما اینبار نمیزارم دخترم رو ازم جدا کنن.



******************************





اعضای هر سه گروه روی صحنه منتظر اعلام نتایج بودند.



مجری مسابقه روی صحنه امد و با خوش رویی به تک تم اعضای گروه ها خوش امد گفت.



سپس رو به جمعیت ایستاد و با صدای بلند قرائت کرد.



+ طبق ارای بینندگان مسابقه تیم برنده جایزه بزرگ ده ملیون دلاری این دوره از مسابقات رقص بین المللی با تفاوت تنها بیست و چهار رای با تیم عربستان گروه متنخب از کشور آلمان خواهند بود.





نفس در سینه دختر ها حبس شد.

بهت میهمان چهره های بسیاری از افراد حاصر در سالن شد.



تنها عده ایی خوش حال بودند.

تیم آلمان/ طرفداران آن تیم و دیوید!





کایا بهت زده چرخید و نگاهی به دختر ها انداخت غم و اندوه از چهره دختر ها می بارید.

اشک از چشمان پیکو بر گونه هایش جاری شد.



کایا با درد چشمانش را بست تا نبیند.

اشک بهترین دوستش را نبیند.

romangram.com | @romangram_com