#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_190

نگاه جدی ام را به چشمانش میسپارم و ناخودآگاه لبخندش محو میشود .

-باید قبلش یه قولی بهم بدی

-چه قولی عزیزم

-باید دست از اینکارات برداری اونقدر پیش رفتی که گاهی ازت میترسم

-باشه قول میدم حالا قبوله

با لبخند سرم را تکان میدهم و او هم دستش را دور کمرم میگذارد و بدن عریانم را لمس میکند از گرمای دستش غرق لذت میشوم .

*********

-فرهان

برای دقایقی چشم از من برنمیدارد .

فروشنده زن برای تبلیغ جنسش مدام از من و لباس عروسی که پوشیده ام تعریف میکند .

-هزار ماشاالله حرف ندارید انگار این لباسو برای شما دوختن تو رو خدا نگاه کنید سنگ دوزی های بالا تنه اش فوق العاده است البته خود عروس خانوم خیلی خشگلن

لب پایینم را به دندان میگیرم و به فرهان که ساکت ایستاده نگاه میکنم .

-نظرت چیه ؟

بالاخره با شیفتگی تمام حرف میزند .

-تو زیباترین عروس دنیایی ....همینو میبریم دوستش داری ؟

-آره

-پس مبارکه

بعد از خرید لباس و تخفیف خوبی که گرفته ایم به خانه برمیگردیم .

این روزها به قدری برای عروسی عجله کرده ایم که وقت برای سر خاراندن نداریم .

romangram.com | @romangraam