#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_186
-نه عزیزم رفته سوئد پیش مادرش
-دلم براش تنگ شده
-اونم همینطور
با قدم های بلند فاصله مان را کم میکند و مرا در آغوش میگیرد میان دستان گرمش حالم بهتر میشود .
-تو حالت خوبه لزومی نداره اینجا باشی چقدر بهت گفتم برگرد خونه قدمت روی چشمام
-چیزهایی هست که شما نمیدونید
-چی هست که نمیدونم تعریف کن
تمامی اتفاقات را از روز دادگاه به اینطرف برایش تعریف میکنم .
-هیچ کدوم اینا دلیل نمیشه
نمیخواهد واقعیت را بپذیرد من اصلا حالم خوب نیست .
برگ سی و نهم : دعوا
بهتا
-کی اومده ؟....هه فکر کرده ازش میترسم بگو وایسته الان میام
تماس را قطع میکند و با حرص گوشی را پرت میکند .
-پدر سروین اومده شرکت اونم با توپ پور نمیدونه براش یه هدیه دارم
-چه هدیه ای ؟
-حالا میفهمی حتما خوشحالت میکنه
-چی میخواد ؟
-اومده دختر دیوونه اشو از دست من نجات بده
romangram.com | @romangraam