#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_183


ادامه حرفش را میخورد .

-میخواستم چیز مهمی بهت بگم

-یعنی اینقدر مهم بود که این موقع شب اومدی اگه دیر رسیده بودم که ........خدایا

-حالا که اومدی توهم منتظرم بودی مگه نه ؟

میخواهم از مبان لبانش چیزی که دوست دارم را با انبر بیرون بکشم .

هنوز هم عصبانی است .

-نمیشد فردا توی دانشگاه بهم بگی ؟

-نه لابد نمیشد

-صبر کن برم سوئیچ رو بیارم برسونمت نمیتونی تنها بری

برمیگردد کاش نرود تا نیمه راه میرود اما می ایستد و رویش را به طرفم برمیگرداند .

کمی صدایش را بالاتر میبرد .

-چی میخواستی بهم بگی ؟

-تو اول بگو چرا بیدار بودی و منتظر من

-من منتظر نبودم

-پس منم حرفی برای گفتن ندارم

آهسته راهم را میکشم و مثلا میروم .

اما با قدم های بلند خودش را به من میرساند و دستم را میکشد برمیگردم .

-نمیشه اول بگی بعد بری


romangram.com | @romangraam