#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_181


-به نظرت دعوتشون کنم خونه خودم

-حالا زوده وقتش که شد بهت میگم ....راستی میدونستی اقا کاوه قراره به زودی نامزد کنه

-چی ؟

-بهتا با این رفتارات حس میکنم یه چیزی بینتونه

-فرهان بس کن فقط شوکه شدم

چقدر زود دل از من کند .

نمیدانم چرا ما زنها عادت داریم تمامی کسانی را که یک روز به ما اظهار علاقه کرده اند را برای همیشه نگه داریم حتی اگر مورد علاقه ی ما نباشند .

شاید هم مردها این حس را داشته باشند برای همینم هست که روی همسر قبلی خود غیرت دارند با اینکه طلاقش داده اند .

امیدوارم کاوه خوشبخت بشه چقدر زود دعام در حقش گرفت .

-حالا این عروس خوشبخت کیه ؟

-نمیشناسیش همین جمعه نامزدیشونه

چقدر از دست کاوه دلخورم واقعا حقم بود بدونم داره ازدواج میکنه .

مدام ذهنم را زیر و رو میکنم یعنی عروس از من خوشگلتره ؟

-تو دیدیش ؟

-آره

-خوشگله

-از دست شما خانوما به پای تو نمیرسه

از ته دل میخندم کاوه اینقدر بد سلیقه نبود .


romangram.com | @romangraam