#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_177
قطع میکنم فکر میکنم امروز این معامله جوش بخورد .
-خب چی شد؟
-با تخفیف خوب خریدارن
-عالیه
بالاخره بعد از رفتن آنها پرونده این خانه هم بسته شد با خیال راحت خودم را روی تخت پرت میکنم .
میروم جایی که کسی به جز خودم آنجا نباشد .جایی که انتظارم را میکشند واقعا خیلی خسته ام .
درب کیفم را باز میکنم و یک آرامبخش میخورم .
کم کم چشمانم گرم میشود و به خواب میروم .
مطمئنم فردا بهتر از امروز است .
*********
نور خورشید از لابلای پرده اتاقم روی من میتابد بلکه بیدارم کند .
چشمانم را باز میکنم و با هر سختی برمیخیزم اما سرگیجه عجیبی تمام دنیا را دور سرم میچرخاند فریادم به هوا میرود و دوباره دراز میکشم .
با بستن چشمانم سعی میکنم اثر آرامبخشی را که دیشب خورده ام از بین ببرم .
باید آن را عوض کنم چون به من نمیسازد .
با هر سختی دستم را روی میز کنار تخت میکشم و گوشی ام را پیدا میکنم باید به ترنم اطلاع بدهم که امروز مطب نمی آیم .
چندین بوق پشت سرهم از تماس پشیمانم میکند با گوشی ترنم تماس میگیرم .
-الو خانوم دکتر امر دیگه ای هست ؟
-سلام نه..... چون تازه میخوام امر کنم
romangram.com | @romangraam