#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_176
قبل از اینکه حرفی بزنم صفایی پیش دستی میکند .
-نوسازه خانوم چند سال بیشتر نیست
-بله
بازهم صدای گوشی توجهم را جلب میکند . با وجود صفایی خیالم راحت است این واحد به فروش میرسد .
-جانم بابا
-چطوری دخمل گلم از اون گردن کلفت چه خبر ؟
منظورش فرهان است .
-خبری ازش ندارم
-بایدم پیداش نشه تقریبا تا مرز ورشکستگی بردمش
-بابا خواهش میکنم
-باشه سروین جان دیگه چیزی نمیگم چرا اونجا شلوغه
-تو مهمونی ام
دروغ میگویم اخر چاره ای ندارم .
-باشه خوش بگذره این پسره آرش میلاد دیگه نمیاد هتل فکر کرده کیه ؟ میخواستم پستشو پر کنم اما گفتم اول از تو بپرسم
فکرم به یاد دیبا و برادرش می افتد انگار از ابتدا کسانی به این نام نبوده اند .
-هرکاری دوست دارین بکنین اون دیگه نمیاد
-خب پس من دیگه میرم مواظب خودت باش
-باشه دوستتون دارم
-منم همینطور
romangram.com | @romangraam