#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_174
برگ سی و ششم : اوضاع پیچیده تر میشود
سروین
شاید خیلی کم پیش بیاید که در طول روز احتیاج به سرویس بهداشتی پیدا کنم اما خب در طبیعت بدن نمیتوان دست برد .
ترنم خیلی زودتر از من رسیده است . بعد از انجام کارم بیرون می آیم اما خبری از او نیست با تعجب شانه ام را بالا می اندازم و دستگیره اتاقم را به سمت پایین خم میکنم.
او در اتاقم چه میکند آنهم درست جایی که لوازمم را گذاشته ام .
-اینجا چه خبره ؟
برمیگردد خوب مچش را گرفتم .
صدایش پر از لرزش است اما سعی دارد کنترلش بر اوضاع را از دست ندهد .
-خب هیچی خانوم دکتر داشتم وسایلتون رو مرتب میکردم
-فکر نمیکنم اینا وظیفه ی یک منشی باشه
-بله متاسفم
سرش را پایین می اندازد .
-برو بیرون دیگه هم تکرار نشه
-چشم
به محض رفتنش درب را میبندم شاید از روی نیاز مالی دست به این کار زده باشد تمام محتویات کیفم را نگاه میکنم اما چیزی از درونش تکان نخورده و همه چیز سرجایش قرار دارد .
نفس عمیقی میکشم این روزها نسبت به این دختر حس خوبی ندارم .
در راه بازگشت گوشی ام چندین بار زنگ میخورد برمیدارم .
-بله
-سلام خانوم ارباب صفایی هستم بنگاه سرکوچه تون
romangram.com | @romangraam