#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_173


-تو جدی گرفتیش

-معلومه تو همیشه برام جدی بودی

قبل از اینکه جوابش را بدهم گوشی اش زنگ میخورد و آن را بیرون میکشد .

-یه لحظه

-کیه ؟

-بعدا بهت میگم

کمی دورتر از ما مشغول صحبت میشود .

دلم طاقت نمی آورد و نزدیکش میشوم .

-عالیه ادامه بدید

دستم را روی شانه اش میگذارم و او مکالمه اش را به پایان میرساند .

-کی بود ؟

-فرانک زنگ زده بود گزارش بده

-تا کی باید ادامه داشته باشه ؟ آخر این انتقام کار دستمون میده

-تو نمیخواد نگران باشی امروز فقط میخندی

-بچه ها قضیه ی ازدواجی که قبلا داشتیمو میدونن ؟

-آره گفتم هردومون یه شکست رو تجربه کردیم و بعدم جدا شدیم نگران نباش

-باشه

******


romangram.com | @romangraam