#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)
#تن_پوشی_از_اجبار_(جلد_اول)_پارت_171
-تو بگو بهتا
با خنده گفتم : چی بگم کاوه ........خب شوک چطوره ؟
صدای اعتراض استاد بلند شد .
-آقای کاوه اصیل لطفا سواستفاده نکنید بفرمایید سرجاتون
بازهم قیل و قال بچه ها سکوت کلاس را شکست .
-استاد جلسه ی آخره دیگه سخت نگیرید
نمایش فیلم تمام شد و دوباره برق ها روشن شد .
باور نمیکنم تمام بچه های دانشکده برق اینجان .
-خوش اومدی
برمیگردم فرهان خاطرات را دوباره زنده کرد .
-ازت ممنونم
-خوشت میاد ؟ از حالا مال ماست
اشک شوق چشمانم را پر میکند اما کاوه را به خاطر می آورم .
-پس کاوه کجاست ؟
-من اینجام
میخندم بازهم مسئول ثبت خاطرات ما اوست و بازهم دوربینش را روی من زوم کرده است .
-اصلا شوخیتون جالب نبود داشتم سکته میکردم کاوه بیمعرفت اصلا ازت انتظار نداشتم
همه میخندند و نازی طبق معمول جواب را در آستین دارد .
romangram.com | @romangraam