#سولمیت
#سولمیت_پارت_177


لبخندی زد و گفت: به خاطر تو سولمیتم. همه ی احساسایی که تو دژاوو داشتی به منم منتقل می شد. قلب مهربون تو بود که منو سرپا نگه داشت!

لبخند محوی زدم: شوخی می کنی؟ مگه می شه؟!

- حقیقت اینه که تا وقتی با تو دژاووی مشترک داشتم هوشیاریم کامل از دست نرفته بود. حرف هاشون رو تو اون وضعیت می شنیدم هر چند تظاهر به بی هوشی کامل می کردم. همون اوایلی که تراشه رو روم کار گذاشته بودن رمز غیرفعال سازیش رو ازشون شنیدم. مواقعی که نبودن تراشه روغیرفعال می کردم و مجدد وقتی سراغم می اومدند فعالش می کردم. در واقع کنترلی که می خواستن ازم تو دستشون بگیرن رو خودم تو دستم گرفتم..

- مگه زیر نظرت نگرفته بودن؟

با غمی که تو چشماش می دیدم جواب داد: اون کسی که من رو به این وضعیت انداخته بود پدرم بود. بعضی وقت ها دلش به حالم می سوخت و سی سی تی وی ها رو غیر فعال می کرد و به همه ی زیردستاش دستور می داد تنهام بذارن. کارش احمقانه بود ولی شاید ته دلش می خواست کمکم کنه و ... شاید حتی از این که رمز تراشه ها رو غیرفعال می کردم خبر داشت..

نفسش رو با ناراحتی بیرون داد و ادامه داد: نمیدونم! شاید همین کار هم نقشه بوده!

رو به امید کرد و گفت: لی لی ،زن بابام، مهره ی اصلی این جنایاته. یه سایت دارک وب گسترده تو کویت و لندن دارن. می تونم به پلیس فتا کمک کنم واردش بشن.

-حتما! لطف بزرگی بهمون می کنی!

....

دو هفته ای به عمل قلب حسام مونده بود. کنارش نشسته بودم و منتظر امید بودیم که با یکی از پلیس های فتا بیان و درباره ی دارک وبی که حسام بهش اشاره کرده بود اطلاعات بگیرن.

امید لپ تاب به دست داخل شد و همکارش هم پشت سرش اومد. بلند شدم و سلام دادم. لپ تاب رو ازش گرفتم و روی میز استراحت جلوی تخت حسام گذاشتم.

وارد شدن به دارک وب کار خیلی سختی بود. این سایت هم که سال ها بدون اینکه هک بشه فعالیت می کرده ولی ته دلم روشن بود که حسام بتونه به پلیس فتا کمک کنه که سایت رو هک کنن.

پر از اضطراب بودم و خیره به صفحه ی لپ تاب.. خرده معلوماتی که از دارک وب داشتم این بود که ورود بهشون سخته و عملا برای افراد عادی غیر ممکنه. محتواشون هم بیش تر برای فروش مواد مخدره یا پر از فیلم هایی هست که قتل و شکنجه ی آدما رو نشون میدن.

حسام جزء به جزء چگونگی ورود به سایتشون رو توضیح می داد و پلیس هم مطابق حرف حسام عمل می کرد.


romangram.com | @romangraam