#سولمیت
#سولمیت_پارت_174

- نمی خوام..

خنده ی عصبی کرد و گفت: باورم نمی شه.. داری با کی لج می کنی؟ من که آشکارا دارم بهت کمک می کنم. همه ی سعیمو دارم می کنم این پرونده ی لعنتی بسته بشه!

نفسم رو با حرص بیرون دادم

- باشه می تونی بمونی. ولی من هم جایی نمی رم.

صدای گوشیم بلند شد. پرستاری بود که از حسام مراقبت می کرد و باهاش صمیمی شده بودم. جوابشو دادم

- بله؟.. جدی؟ الان میام.

گوشی رو قطع کردم و رو به امید گفتم: حسام به هوش اومده!

...

پرستار با دیدن من لبخندی زد و به سمتم اومد

- وضعیت هوشیاریش خیلی بهتر از دفعه ی قبله!

دستاش رو به گرمی گرفتم و تشکر کردم.

به سمت اتاقش رفتم. با دیدنم سعی کرد بلند شه بشینه که دکتر مانعش شد. به سمتم اومد و گفت:

هنوز قلبش مشکل داره. لازمه رو قلبش عمل انجام بشه ویکی از رگ های قلبیش سوزونده بشه تا بی نظمی های قلبی تا حدودی رفع بشه. علاوه بر قلب ریه هاش هم مشکل پیدا کردن. نیاز به اکسیژن اضافی داره و تا وقتی تنفسش عادی نشه نمی تونه از تخت بلند بشه. ولی احتمال این که مجدد بره توی کما کم شده.

- خدا رو شکر آقای دکتر. ممنونم. می تونم باهاش حرف بزنم؟

- بله ولی مثل دفعه ی قبل بهش فشار نیارین. نیاز به آرامش داره تا بدنش به درمان جواب بده.

romangram.com | @romangraam