#سولمیت
#سولمیت_پارت_157
- سرنخی پیدا شده از جای حسام ؟
سری به تائید تکون داد.
چشمام گرد شد.
-جدا؟ پس چرا نشستی؟!
با حرص گفت: تو که چند ساعته بی هوش رو تخت افتادی و مدام هذیون می گفتی تو خواب.. چی کار می تونستم بکنم؟
بلند شد و ادامه داد: رد پدرت رو زدن با همون شماره ای که دادی... الان هم چند ساعتی هست تحت محاصره گرفتنشون ولی به دلایل امنیتی نمی تون برن داخل.
پر از اضطراب بودم.
آب دهانمو قورت دادن و پرسیدم: پدرم چی؟
سرش رو تکون داد: فعلا معلوم نیست قضیه اش چیه.. احتمالش هست پدرت ازشون سرنخی پیدا کرده باشه و دنبالشون کرده باشه الانم اونجا به دست جاسوسا گروگان گرفته شده باشه یا شایدم ....
ادامه ی حرفش رو خورد.
- یعنی... ممکنه پدرم جزو جاسوسا باشه؟
- گفتم که هنوز چیزی معلوم نیست. از اونجایی که ساختمونش یک مرکز تفریحی گردشگریه باید احتیاط کنن و اول اون جا رو از گردشگرا تخلیه کنن که بعدش بتونن عملیاتشون رو شروع کنن.
- من می خوام برم اون جا.
- باشه می برمت به شرطی که اول یه چیزی بخوری. وگرنه به جاش می برمت بیمارستان بهت سرم وصل کنن!!
romangram.com | @romangraam