#سولمیت
#سولمیت_پارت_154

- مطمئنی می خوای این کار رو بکنی؟

آب دهنم رو قورت دادم و با لبخند محوی رو بهش کردم و گوشیم رو به سمتش گرفتم

- این شماره تلفن رو تا پشیمون نشدم بگیر و به پلیس تحویل بده! خط دوم پدرم هست.. فقط برای تماس با من و مادرم از این خطش استفاده می کرد.. احتمالش کمه ولی ممکنه با این خط بتونین ردش رو بزنین

گوشی رو ازم گرفت و عینکش رو روی صورتش جابجا کرد

- فاطمه بد به دلت نده! نیازی نیست به پدرت شک کنی

- من آب از سرم گذشته.. این که به خاطر مشکوک شدنم بعدا پشیمون بشم بهتر از اینه که به خاطر چیزی که دیدم و بی تفاوت ازش گذشتم خودم رو سرزنش کنم..

دلسوزانه به من و حرفام خیره بود..

- باشه.. شمارش رو می دم به پلیس بین الملل برای رد گیری..

- ممنون

با پلیس تماس گرفت و شماره ای که بهش داده بودم رو بهشون داد

بعد قطع کردن رو بهم گفت: تا رد این شماره رو می گیرن می خوای یکم هوا بخوری؟ اینطوری با این فکرا خودت رو نابود می کنی

سکوت کرده بودم و به زمین زل زده بودم که گوشیم زنگ خورد. تماس از ایران بود..

- الو؟

صدای گریانی پشت گوشی مانع می شد از این که متوجه حرفهاش بشم

- الو بفرمائید؟

romangram.com | @romangraam