#سولمیت
#سولمیت_پارت_137
صورتش رو به سمتم به طرف گوشی خم کرد و با انگشتش به صورتی توی گوشی اشاره کرد.
- این آدم به نظرت آشنا نیس؟
همین طور که به عکس خیره بودم گفتم: به نظرم فقط چند تا دانش آموزن که کنار هم ایستادن و عکس مدرسه گرفتن..
کمی بیشتر روی عکس دقت کردم و چشمام گرد شد..
- این... خیلی شبیه حسامه!
سرش رو به نشونه ی تائیدم تکون داد
-درسته! مدیر مدرسه ای که حسام توش درس می خونده اولین جاسوسی بوده که لو رفته و از قضا پسرش هم که دوست حسام بوده تو همین مدرسه درس می خونده
در حالیکه به عکس زل بودم گفتم: کدوم؟! همینی که دستش رو انداخته دور گردن حسام؟
- آره. البته فقط حدس منه که با هم دوست بوده باشن! تو این عکس که این طور به نظر میاد.
گوشی رو روی میز گذاشتم
- خوب این چه ارتباطی به حسام داره؟ من که گیج شدم.
- این دوستش تو دوران ابتدایی در حالیکه رگ دستش زده شده بوده جلوی مدرسه پیدا شده..
برق از سرم پرید و چشمام گرد شد
- پس این...این باید همون اولین نفری باشه که تو دژاوومون مرده بود
romangram.com | @romangraam