#سقوط_یک_فرشته__پارت_220

« در آن موقع تورن با افی همدست بودو من نمی دانستم و اگر افی اسرار دارد که گناه او را به گردن من بیندازد نعلوم می شود که باز هم باهم همدست هستند. افی به آقای کارلایل گفته است که درهنگام وقوع قتل تورن در پیش او بوده و همین ثابت می کند که ابتدااین دو نفر باهم دستشان یکی است زیرا قاتل هلیجوان تورن بوده.»

خانم کورنی ازین حرف به غضب آمده گفت:

«بلی این زن هرجایی به اینجا آمده بخت با او مساعد بود که درآنوقت در خانه نبودم تا حق اورا کف دستش بگذارم. ارچیبالد هم در بی عرضگی و بی لیاقتی دست کمی ازتو ندارد با کمال حماقت اجازه داد این زن دو روز در این خانه توقف کند.زنی که در عمرش جز سبک مغزی چیزی از دنیا نفهمیده.»

دراین هنگام کارلایل وارد صحبت شده گفت:« ازقراری که افی اظهار می داشت بعد از آن واقعه دیگر با تورن زیاد ملاقات نکرده ولی از دیگران شنیده است که جزء فوج اعزامی به هندوستان رفته.»

ریچارد جواب داد:

«این قسمت آخر راکه کاملا تکذیب می کنم. تورن از این کشورحرکت نکرده و هنوز در انگلستان است.»

خانم کورنی ناگهان موضوع صحبت را تغییر داده پرسید:

«ریچارد امشب درکجا بسر خواهی برد.»

«خودم هم نمیدانم. اگر باهمین حال بروم مجبورم شب را در زیر آسمان و میان برفهای بیابان بسر برم و آنوقت فردا نعش یخ زده مرا از زیر برف بیرون بیاورند.»

«آفرین.معلوم می شودخیلی فکر کرده ای تا عقلت به اینجا رسیده.»

«ممکن است آقای کارلایل مبلغی پول به من بدهند. جایی را در نظر دارم و امشب را در آنجا خواهم گذرانید.»

کارلایل از شنیدن این حرف روی در هم کشید و گفت:« ریچارد من در چنین شبی چطور ممکن است کسی را از خانه خود برانم.خیر امشب را در اینجا خواهید بودتا ببینم فردا چه می شود.»

خانم کورنی که فطرتا اشکال تراش بود اظهار داشت:


romangram.com | @romangram_com