#سقوط_یک_فرشته__پارت_218
اگر تو درگوشت پنبه گذاشته ای مربوط بحساب نیست،صدای دونفر از اتاق ارچیبالد به طور مشخص به اینجا می رسد. گوش های تیزبین کاملا این صدا را می شنود،برو ببین کیست؟»
«جویس رفته و پس از لحظه ای بازگشته گفت:«صحیح است خانم. یک نفر در اتاق آقاست و با او صحبت می کند.خواستم داخل شوم در بسته بود. در زدم آقا اجازه ورود نداد و گفت:«اگر کاری داری بماند تا بعد.»»
میدانی برای جنجال و قیل و قال بدست خانم کورنی آمده بود. خیلی فکر کرد و بالاخره از آن همه فکر چنین نتیجه گرفت که خانم معلم تازه ای که برای تربیت بچه ها استخدام شده ودخترکی زیبا و ملوس بوده حتما سروسری با کارلایل پیدا کرده و کارلایل او را به اتاق خود برده اینک با او مشغول معاشقه می باشد.
این فکر چنان آتشی در دل او افکندکه خرمن صبرو طاقت او رایکجا بسوخت.ازجای برخاست و در حالی که تمام اعضایش متشنج شده بود به سوی اتاق کارلایل دوید و چون کارلایل دررا باز کرد با همان حال در مقابل برادر خود ایستاده بالحن زننده ای پرسید:«سرکار آقا بفرمایید ببینم چه کسی در اتاق شماست؟باکی خلوت کرده اید؟»
«یک نفر آمده بامن کار اداری دارد مناسب نیست شما داخل شوید.»
«مناسب نیست داخل شوم؟ چه خورده فرمایشات، ارچیبالد راستی که تو به کلی عوض شده ای و ننگ و افتضاح نمی فهمی، با داشتن چند بچه هیچ شرط آدمیت نیست،خجالت بکش.»
بیچاره کارلایل به هیچ وجه نمی توانست منظور خواهر خود را درک کند. کورنی نگاهی غضب آلود به او افکنده گفت:
«زود برو کنار. من باید همین امشب تکلیف کار را معلوم کنم و این زن احمق را بفرستم میان کوچه ها ویلان شود،بد نیست،خیال کردی من رفتم و خوابیدم و از دست من راحت شدی و با دل راحت هر کاری که می خواهی می کنی.»
کارلایل که تازه مقصود اورا فهمیده بود نتوانست از خنده خود داری کند و قهقهه خنده او در اتاق و در راهرو طنین انداز شددر همان حین خانم معلمه که صدای قیل و قالی شنیده بود در اتاق خود را باز کرده و نظری افکند و چون خانم کورنی را دید در را بسته و پی کار خود رفت. خانم کورنی که از طرفی خنده استهزاه آمیز کارلایل و از جانبی نیز خانم معلم را دیده بود بکلی دست و پای خود را گم کرده گفت:« عجب! او که در اتاق خودش است خوب پس معلوم شد او نبوده،با وجود این من باید بیایم و این شخص را که این وقت شب بسر وقت تو آمده ببینم.»
کارلایل چون چاره و گریزی ندید در جواب او گفت:« بسیار خوب اگر تصمیم قطعی به ورود اتاق گرفته اید بفرمایید ولی بدانید آنچه درآنجا خواهید دید شما را متاثر خواهد کرد چیزی نیست که باعث تفریح خاطر شما باشدبر خلاف آنچه تصور کرده اید این شخص زن نیست! بلکه مرد است.مردی که چندین سال است در بد بختی و بی خانمانی به سر می برد. امشب هم از قرار معلوم دو ساعت تمام در زیر برف مانده تا موقع مناسبی پیدا کرده و ورود خود را به من اطلاع داده است. کورلینا می توانی حدس بزنی این مرد کیست؟»
خانم کورنی ازین حرف یکه خورده هرچه فکر کرد عقلش به جایی نرسید.کارلایل مجددا تو ضیح داد که :«این شخص ریچارد هایر می باشد و چون درآنشب هیچ دری برایش باز نبوده به اینجا پناه آورده است.» این توضیح خانم کورنی را به اندیشه وا داشت و حالت تاثری در او تولید کرد. در صدد برآمد برای دیدن او داخل شود.کارلایل به وی تذکر داد که با لباس خواب منایب نیست وارد اتاق گردد. خانم کورنی نگاهی غضب آلود به وی افکند و گفت:« یعنی می فرمایید حالا ریچارد مردی شده و باید با او رسمی رفتار کرد. همین دیروز بود که گوش های او را می گرفتم اورا کتک می زدم و تنبیه می کردم. ارچیبالد تو خیلی دیوانه هستی. برو کنار بگذار داخل شوم.»
کارلایل خواهی نخواهی به یک سو رفت وبمجردورود خواهرش در را از پشت سرخود بست، ولی فورا زنگ زده پیشخدمت را احضار نموده به وی دستور داد که فورا برای دو نفر شام حاضرکند و آنگاه سفارش نمود که به همه مستخدمین و اهل خانه تذکردهد که هیچکس به هیچ عنوان به طرف اتاق او نیاید و تا زنگ نزند و کسی را احضار نکند بی جهت حواس او را مختل نسازند، چون شام حاضر شد خود شخصا فرا گرفته به اتاق برد و به پیشخدمت گفت:« بروید استراحت کنید. اسباب شام را فردا از اینجا جمع کنید امشب دیگر وقت گذشته و ممکن است تا چند ساعت دیگر کار ما تمام نشود.این بگفت و به درون اتاق رفت. دراین هنگام خانم کورنی با ریچارد هایر مشغول گفت و گو بود و می گفت:« ریچارد چه باعث شده که تو در چنین وقتی به اینجا بیایی؟ این چه جنونی است مرتکب شده ای؟»
«خانم، هیچ چاره نداشتم، پاسبانی به من مظنون شده مرا تعقیب می کرد و مجبور شدم به اینجا بگریزم.»
romangram.com | @romangram_com