#سقوط_یک_فرشته__پارت_217
«آقای کارلایل یک نکته ی دیگر، به یاد دارید افی درهمان روزهای اول در محکمه سوگند یاد کرده بود که به هنگام وقوع قتل تنها بوده و چیزی از جریان امر نمی دانسته چطور است که بر عکس آنوقت بشما گفته که تورن در پیش او بوده و دست به قتل نیالوده.»
اعتراضی صحیح و منطقی بود کارلایل به هنگام گفت و گو با افی هایجوان به کلی این نکته را فراموش کرده و از یاد برده بود.
درهمین موقع صدای دادو فریاد عجیبی بلند شد.در اتاق به لرزه درآمد. مثل این بود که عده ای پاسبان آنجارا محاصره کرده و می خواهند با عنف و شدت وارد شوند بیچاره ریچارد از ترس و وحشت نزدیک بودغالب تهی کند. سراسیمه از جای برجست به قصد فرار به سوی پنجره روان شد ولی کارلایل او را نگاه داشته با لحنی اطمینان بخش گفت:
«ریچارد از چه می ترسی من به تو گفتم درخانه من کاملا در امان هستی.»
«می ترسم،آقای کارلایل می ترسم ازکجا معلوم است همان پاسبان مرا تعقیب نکرد ویک عده دیگری را هم برای گرفتار کردن من باخود نیاورده باشد.
«ریچارد دیوانگی را کنار بگذار این خواهرم کوریلنا است که با این شدت در می زند.»
«نمی توانید کاری کنید که وارد این اتاق نشود؟»
«امکان ندارد تو که اورا از قدیم می شناسی اخلاقش عوض نشده به علاوه او از من بیشتر به تو علاقه دارد از آمدن او وتورا دیدن چه زیانی جز سود به تو می رسد.»
ریچارد از شنیدن این حرف اندکی تسکین یافته با فراغت خاطر بر سر جای خود قرار گرفت کارلایل به سوی در رفته آنرا گشود و با عجله و شتاب فراوانی خود را حایل بین خانم کورنی و داخل اتاق قرار دادو خواهرش با چهره بر افروخته و حال عصبانی درمقابل وی قرار گرفت.
علت آمدن وی به سر وقت کارلایل ازین قرار بود همینکه به علت سرماخوردگی از کارلایل جداشد و به اتاق خود رفت طولی نکشید که صدای گفتگویی ازآنجا شنید ابتدا گمان کرد برادرش بلند کتاب می خواند ولی زود به اشتباه خود پی برد با عجله و شتاب زیادزنگ زده خویش را احضار نمود و از او پرسید در اتاق کارلایل کیست که با او حرف می زند جویس که از هیچ جا خبر نداشت جواب داد:
«هیچکس خانم آقا تنها هستند کسی پیش ایشان نرفت.»
«چطور تو آنقدر دیر فهم هستی؟ میگویم الساعه یک نفر دیگر در اتاق کارلایل هست و باهم صحبت می کنند.»
جویس باز انکار کرده گفت:«خانم امکان ندارد کسی در خدمت آقا باشد. شما چطور می فرمایید از اتاق پایین صدای آنها تا اینجا می آید.»
romangram.com | @romangram_com