#سقوط_یک_فرشته__پارت_216
این اسم ریچاردو را بیاد افی هیلپجوان انداخته از کارلایل پرسید که ایا از این دختر خبری به وی رسیده یا خیر ؟کارلایل جواب داد؟
"اوفی دو سه ماه پیش به اینجا امده بود"
"راستی؟اینجا چه کار میکرد؟"
"در خدمت یکی از کنتس های لندن بود اب او صحبت کردم و به وی گفتم تورن قاتل پدر او بوده حدا اعتراض کرد و دلیل وی نیز این بود که بهنگام وقوع قتل تورن در پیش او بوده"
"کاملا دروغ است من یقین دارم تورن هیلجوان را کشت"
"ریچارد تو که به چشم خودت ندیدی چطور میتوانی شعادت بزنی؟"
"تا انسان قاتل نباشد مرتکب تباهکاری نشود انطور با ان وحشت و اضطراب از خانه بیرون نمیاید قضیه مثل روز روشن است"
"ولی افی میگفت تورن بهنگام وقوع قتل در نزد او بود"
"اقای کارلایل کمی به حرفهای من توجه کنید مردم میگوید شما ادم عاقل و باهوشی هستید ولی من نادان و کم خوش با وجود این شاید منهم عقلم به بعضی چیزها برسد اولا میخواهم بدانم اگر تورن قاتل هلیجوان نبود چرا انطور با من معامله کرد چرا هر وقت مرا میدید رنگش مثل مرده سفید میشد خواه او مرتکب قتل شده و هواه نشده باشد ولی اقلا خاطر جمع است که من قاتل نبودم چون وقتی صدای تیر بلند شد و او از در خانه بیرون امد با چشم خودش مرا دید که در زیر دوختها کشیک میکشم
453-462
استدلال ریچارد به نظر معقول می آمد کارلایل بدون اینکه حرفی بزند به فکر فرو رفت.
ریچارد بار دیگر زبان به سخن گشوده گفت:
romangram.com | @romangram_com