#سقوط_یک_فرشته__پارت_206

دیل فهمید اشاره کارلایل راجع به موضوع معامله ایست که منجر به ضرر او شده به این جهت روی به وی کرده گفت:

«ببخشید آقا قصدم چیز دیگری بود اینجا در این صفحه روزنامه در ستون متوفیات باز کنید و بخوانید.» این گفت و از در خارج شد. کارلایل جایی را که دیل نشان داد خواند و از مرگ ایزابل اطلاع حاصل کرد. تأثیر این خبر روی به وصف نمی گنجید. همین قدر سر به روی میز گذاشت و از خود بیخود شد دقایق و ساعات سر هم گذشتند و کارلایل به همین حال باقی بود. چندین نفر از موکلین برای دیدن او آمده و در اطاق انتظار اجتماع نمودند. دیل منتظر بود اربابش زنگ زده او را احضار کند سه ساعت گذشت و خبری نشد. دیل وارد اطاق گردید، در مقابل کارلایل ایستاده گفت:

«آقا عده ای برای ملاقات شما آمده اند چه می فرمائید.»

کارلایل سربرداشت مثل کسی بود که در دنیای دیگری به سر میبرده هیچ نفهمید دیل به او چه گفت.دیل گفته خود را تکرار کرده و آنگاه کارلایل به خود آمده دستی به پیشانی کشید، نگاهی به روزنامه افکند آنرا برداشته در کشو میز گذاشت ویکی از موکلین را احضار کرد. کارلایل بار دیگر بر خود مسلط و همان آدم اولی شده بود.

لرد ماونت سه ورن همانگونه که بوسیله اخبار روزنامه ها از ازدواج ایزابل و کارلایل مطلع شده بود به همان نحو هم خبر مرگ ایزابل را در روزنامه ها خوانده کاغذ ایزابل وقتی به دست وی رسید که خبر مرگ ایزابل در همه جا انتشار یافته بود. با اینکه صریحاً مرگ ایزابل اعلام شده بود باز لرد نتوانست وقوع چنین حادثه ای را باور کند. در صدد تحقیق برآمد. نامه ای به بیمارستان که کاغذ از آنجا نوشته شده بود ارسال داشت و چندی بعد پاسخی رسید که مرگ ایزابل را تأئید می کرد.

بدین نحو تمام کسانی که او را می شناختند از مرگ او اطلاع حاصل کردند. ولی در حقیقت ایزابل نمرده بود بلکه در اثر جدیت جراح های بیمارستان بهبودی یافته بود. ایزابل در این بیمارستان خود را به نام مادام واین معرفی کرده و لرد بنام ایزابل ماونت سه ورن درصدد تحقیق از حال او برآمده بود. همین موضوع باعث شد که همه کس بر مرگ او یقین کند. ایزابل چون به وسیله روزنامه ها از وقوع چنین اشتباهی مطلع شد خیلی خوشوقت گردید. این زن بین خود و جهان زندگانی حائل می دید و به این جهت مایل بود گمنام زندگانی کند خاطرش از طرف کودک آسوده شده و جز خودش دیگر کسی را نداشت. به همین خیال بعد از آن تاریخ از گرفتن پول به حساب لرد ماونت سه ورن خودداری کرد. مصمم شد شغلی به دست آورده به نحوی امرار معاش کند تا روز عمرش به پایان رسد. بدین نحو همه چیز برای ایزابل به پایان رسیده بود. از آن به بعد دیگر کسی به فکر این موجود دربدر نیفتاد.



فصل سی و دوم

زنی نسبتاً زیبا که ظاهری آراسته داشت به قصر ایست لین نزدیک شد از دربان سراغ جویس هلیجوان را گرفت. جویس نمی دانست این زن کیست. با وجود این او را به درون خواند. چون تازه وارد داخل گردید جویس خواهر خود افی هلیجوان را مشاهده نمود که مانند همیشه خود را هفت قلم آراسته، افی از جای خود برخواسته دست به سوی خواهر خود دراز نمود ولی جویس از دست دادن با او خودداری کرد و گفت:

«افی، من از شما خیلی معذرت می خواهم. از دست دادن با شما و از خوش آمد گفتن به شما معذورم، برای چه به اینجا برگشتید؟»

«عجب خواهر بی مهری هستی. مگر من در دستهای خود زهر گذاشته ام که می ترسی به من دست بدهی و مسموم شوی؟»

«افی، عقیده تمام مردم بر این است که نزدیکی با تو انسان را مسموم می کند! بگو ببینم ریچارد هایر کجا است؟»

این پرسش بکلی افی هلیجوان را از جای بدر برد. مانند کسی که حرف طرف را نفهمیده است نگاه خیره ای به خواهر خود افکنده پرسید:


romangram.com | @romangram_com