#سقوط_یک_فرشته__پارت_203
«بنابراین خانم عزیزم سعی کنید در این لحظه آخر مرگ را با آغوش باز بپذیرید و با امید به عفو خداوند به پیشگاه او حاضر شوید. تسلیم اراده و میل خداوند بشوید و به رحمت واسعه او ایمان داشته باشید. قطعاً بدانید رحم و بخشایش الهی شامل حال شما خواهد بود. مصائب و آلام زندگانی برای تصفیه روح ما خیلی مؤثر هستند. روح شما هم در این مصیبت تصفیه شده و پاک و پاکدامن به پیشگاه خدا خواهید رفت.»
«همینطور است تصدیق می کنم تسلیم رضای خداوند هستم.»
«میل دارید از طرف شما شرح این حادثه را برای کسان شما بنویسم؟»
ایزابل نگاهی آمیخته با امتنان به این زن نیکوکار کرده گفت:
«در این صورت خواهش می کنم کاغذی به عنوان لرد ماونت سه ورن بنویسید.»
همین که کاغذ و قلم حاضرشد ایزابل مشاهده کرد که نمی تواند راز درونی خود را به دیگری باز گوید خجلت و شرمساری او به قدری بود که حتی به هنگام نزع و جان دادن نیز او را معذب می ساخت به این جهت تقاضا نمود قلم و کاغذ را به دست خودش بدهد تا سطری چند بنویسد. پرستار که فطرتاً بسیار مهربان و نیکوکار بود با میل و رغبت این تقاضا را انجام داد. ایزابل با هر زحمت و رنجی بود قلم به دست گرفته خبر وقوع حادثه را در خط آهن و موضوع مرگ کودک را با پرستار نوشت. آنگاه از الطاف و تفقدات لرد ماونت سه ورن صمیمانه تشکر کرده بقای نیکبختی او را از خداوند خواست راجع به این حادثه صریحاً نوشت که از وقوع آن نسبت به خود و کودک خود بسی خوشوقت است و مرگ را با آغوش باز استقبال می کند در پایان نامه این چند کلمه را اضافه کرد:
«خواهشمندم به ملاقات آقای کارلایل بروید و به او بگوئید که من در این دقیقه آخر از او عفو و بخشش می طلبم با جوانمردی که در او سراغ دارم می دانم عفو و کرامت نفس خود را از محتضری که در آستاه مرگ بسر می برد دریغ نخواهد داشت به او بگویید چون اطفال ما بزرگ شوند و از گناهی که مادرشان مرتکب شده اطلاع پیدا کنند از طرف من از آنها بخشایش بطلبد و کاری کند که مرا عفو نمایند به او بگوئید که من در این حالت احتضار دچار ندامتی سخت و روح گداز هستم و اساساً عمر من حتی بعد از همان شبی که از ایست لین خارج شدم در توبه و ندامت گذشته و تلخ کامی من به قدری است که با هیچ بیان نمی توانم آنرا وصف کنم شما هم بر من ببخشائید. خداحافظ ایزابل.»
پس از نوشتن نامه نفسی به راحتی کشید. گویی باری گران از دوشش برداشته شد از زن پرستار خواهش کرد نامه را وقتی به پست بدهد که وی مرده و روی از جهان زندگی برتافته باشد این بگفت و از شدت درد و رنج مخصوصاً در اثر حرکت بیهوش گردید.
هنگامی که جراح برای بار دوم به سروقت ایزابل آمد وی بکلی مدهوش بود این بار جراح با کمال دقت جراحات او را وارسی کرد همه تصور کردندکه کار به پایان رسیده و ایزابل مرده است.
پرستار نیز به همین تصور از اطاق خارج گردید یکسر بسوی پست خانه روان شده نامه ایزابل را به صندوق پست افکنده و وفات ایزابل را نیز اطلاع داد و از آنجا باز گردید.
نامه در فردای آن روز به قصر مارلینک رسید لرد ماونت سه ورن در آن روز مسافرت کرده و غایب بود.
چون نامه به دست خانم لرد ماونت سه ورن رسید نگاهی به آن افکنده و دریافت که نویسنده آن زن بوده و برای اینکه این زن را بشناسد در صدد باز کردن سرپاکت برآمد پسر بزرگش موسوم به ویلیام واین چون این بدید زبان به اعتراض گشوده گفت:
«مادر جان. این نامه به عنوان پدرم نوشته شده شایسته نیست شما آنرا باز کنید و بخوانید.»
romangram.com | @romangram_com