#سقوط_یک_فرشته__پارت_202

«خانم فرشته کوچک شما اینک در آسمان با فرشتگان آسمانی به سر می برد.»

این خبر در اولین وهله یک نوع حس آرامش و رضایتی برای ایزابل فراهم نمود می دید که موجود کوچک و ناتوان از زحمات

428-438



پرستار وی هر دو قبل از اینکه کسی به مدد آنها شتابد بدرود زندگی گفتند.

ایزابل هنوز حیات داشت و نیروی دماغش بر جای بود ولی جراحات وارده بر او بقدری زیاد بود که پزشکها و جراح ها از زندگانی وی بکلی مأیوس شدند. ضمن گفتگو و مشاوره چنین صلاح دیدند که ایزابل را از عمل جراحی معاف بدارند زیرا می ترسیدند مبادا به هنگام عمل بمیرد. ایزابل که استخوان پایش درهم شکسته و صورتش نیز به سختی مجروح شده بود. این زن علاقه ای به حیات و زندگانی نداشت ولی در عین حال منتظر نبود با این وضع اسف انگیز زندگانیش به پایان رسد. قدرت حرکت نداشت ولی مغزش بخوبی کار می کرد و گفتگوی پزشکها را کاملاً می فهمید. طولی نکشید یکی از زنان پرستار بسوی تختخواب او آمده و ظرف آبی جلو دهان او گرفت. ایزابل با حرص و ولع زیاد آب را نوشید. زن پرستار تبسمی بروی او نموده گفت:

«خانم اگر کار و خواهش دیگری دارید بفرمائید با کمال میل انجام می دهم.»

«اگر بتوانید از بچه من از کودک من...» بیچاره ایزابل نتوانست حرف خود را تمام کند فکرش متوجه عوالم دیگری شد و اشک از دیدگانش سرازیر گردید، پرستار دست ایزابل را در دست گرفته با دست دیگر اشاره به آسمان کرده گفت:

خانم فرشته کوچک شما اینک در آسمان با فرشتگان آسمانی بسر می برد.

این خبر در اولین وهله یکنوع حس آرامش و رضایتی در ایزابل فراهم نمود می دید که موجود کوچک و ناتوان از زحمات و مصائب آینده رسته و تا به ابد از دست شرور و مقاصد زندگانی ایمن مانده است. بعلاوه خود را نیز در آستانه مرگ می دید و مشاهده می کرد که از حیات و زندگانی او بیش از ساعتی چند باقی نمانده است. حالت تسلیم و رضایی در او پیدا شد و به نظرش چنین می رسید که خداوند او را مشمول عنایت خود قرار داده و گناه گذشته را بر او بخشیده و او را در پیشگاه قدس خود خواهد پذیرفت.پرستار که بر حال وی بسی متأثر شده بود نوازش کنان گفت:

«خانم عزیزم. آیا هیچ خواهش و یا پیامی از کسی یا برای کسی ندارید؟ رفقا و دوستانی ندارید که بخواهید خبری برای آنها بفرستید؟ تا هوش و حواس شما بجا است بهتر است اگر وظیفه ای نسبت به بازماندگان دارید ادا کنید.»

ایزابل آهی کشیده جواب داد:

«خیر خانم تمام کسانی که در مدت حیات من مرا می شناختند از شنیدن خبر مرگ من خوشحال و مسرور خواهند شد. مرگ من آنهم به این ترتیب و این وضع مکافات عمل گذشته من است من در دوران زندگانی مرتکب خبط و خطائی شدم و دامن خانواده و کسان خود را آلوده و ننگین ساختم به این ترتیب کسی چه اهمیتی به مرگ و زندگی من می دهد خانم در این دم آخر باید اعتراف کنم من زنی گناهکار و سیاه روزگار بیش نیستم.»


romangram.com | @romangram_com