#سقوط_یک_فرشته__پارت_196
سکوت ممتدی بین این دو نفر برقرار شد. چنین بنظر میرسید که لرد ماونت سه ورن اوضاع و احوال اطاق ایزابل را از نظر میگذراند. در تمام اینمدت ایزابل با سری آویخته نشسته غرق تالمات روحی و درونی بود بالاخره سکوت را شکسته پرسید:
«مقصود شما از جستجوی من چه بود؟ من خودم را لایق این اندازه تفقد از طرف شما نمیدانم. بقدر کافی اسم و عنوان شما را لکه دار کرده ام.»
«نه تنها اسم مرا بلکه نام و عنوان شوهرتان و اطفال بیگناهتان را لکه دار کردید.»
اینگونه تلخگوئی و کنایه روح گداز در مورد موجودیکه از اوج عزت و نیکنامی سقوط کرده و اینک عظمت خبط و خطای خود را دریافته است بهیچوجه معهود لرد نبود ولی فورا متوجه شدت تاثیر این خشونت شده با لحنی ملایم و شفقت آمیز گفت:
«در هر حال من که از هر کس دیگر بشما نزدیک تر بودم خودم را موظف دیدم اینک که تنها مانده اید بجستجوی شما برخیزم و از شما توجه و نگاهداری کنم.»
این حرف نیز خالی از کنایه ای نبود ولی ایزابل متوجه این ابهام نشد و خیره خیره مانند کسی که فاقد مشعر است و حرف طرف را نمی فهمد به لرد نگریستن گرفت. لرد چون حیرت او را دید گفت:
«ایزابل تو بکلی فاقد مال و ثروت هستی دیناری در اختیار خود نداری بچه وسیله امرار معاش خواهی کرد؟»
«فعلا که مقداری پول دارم و اگر روزی...»
لرد بمیان حرف او دویده گفت: «پولی که فرانسیس بشما داده است؟»
«خیر، بهیچوجه، خیال دارم جواهرات خود را بفروشم و پیش از اینکه پولی که از فروش آنها بدست میاورم تمام شود سعی میکنم شغلی بدست آورم.»
«چطور؟ جواهراتی دارید؟ من از آقای کارلایل در این موضوع پرسشی کردم و بمن جواب داد که شما حتی پشیزی از ایست لین با خود نیاورده اید.»
«صحیح است، از جواهراتی که او بمن داد چیزی با خود نیاوردم، این جواهرات یادگار مادرم بود.» در اینجا سکوتی کرده و سپس از لرد پرسید:
«از این قرار شما در این مدت کارلایل را ملاقات کرده اید.»
romangram.com | @romangram_com