#سقوط_یک_فرشته__پارت_187
فرانسیس در حالی که از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید و از اینکه می دید به این آسانی ایزابل از او دست برداشته بر خود می بالید، خنده ای سرد و خشن کرده گفت:
"خانم اگر احساسات شما نسبت به من تا این حد تغییر کرده تقصیر با من نیست و من نمی توانم شما را تغییر بدهم. به یاد دارم سابقا هم از من تقاضای جبران داشتی."
"گفتم ظلمی که به این کودک شده به هیچ وجه جبران پذیر نیست. اگر تو تمام ثروت و مقام خودت را هم بدهی امکان ندارد بتوانی آب رفته را به جوی باز آری. گناه و خطائی که مرتکب شدم وبالش تا آخر عمر دامنگیر من خواهد بود."
فرانسیس از شنیدن کلمه "گناه" خنده بلندی کرد. با لحنی آمیخته با ریشخند و استهزاء گفت:
"چه فرمودید؛ گناه؟ تعجب می کنم شما خانم ها بعد از آن که آب از سر گذشت و به دنبال هوس خود رفتید و به جای بن بست رسیدید تازه به فکر گناه می افتید. خانم عزیز من خوب بود در آغاز کار این فکر را می کردید."
"صحیح است همینطور است که می گویی. متاسفانه از من گذشته ولی تضرع و زاری من به درگاه خدا این است که اگر زنی در معرض چنین آزمایشی قرار گیرد و به قول شما تا کار از کار نگذشته به فکر گناه و خطای خود و عواقب وخیم آن بیفتد تا به دست پیشیمانی دچار نشود."
فرانسیس از این حرف بار دیگر برآشفته شده بدون اینکه توجهی به تاثیر حرف های خود کند گفت:
"اگر منظور سرکار علیه سرزنش من می باشد که خیلی بی جا است. آزمایشی که تو از آن دم می زنی پیش از آن که مربوط به تحریک های من باشد، نتیجه حسادت های بی جای خود شماست."
"کاملا صحیح است تصدیق می کند."
"بنابراین حالا که کار به اینجا کشید لازم است به قول خودت حقایق را بگویم و آن این است که سرکار علیه دچار سهو و اشتباه بزرگی شده بودید."
"مقصود شما را از این سهو و اشتباه نمی فهمم، اشتباه و سهو شما مربوط به شوهرتان و باربارا هایر می باشد. شما کورکورانه و با کمال شدت نسبت به شوهرتان حسادت می ورزیدید و شئامت آن گریبان گیرتان شد."
"باقی موضوع را بگو گوش می دهم."
"باز هم بگویم در مورد شوهرت اشتباه کرده بودی. من گمان نمی کنم از نظر عشق و عاشقی شوهر شما کوچک ترین توجهی به باربارا داشت."
romangram.com | @romangram_com