#سقوط_یک_فرشته__پارت_188
"به چه دلیل؟"
"این دو نفر اسراری بین خودشان داشتند ولی اسرار عاشقانه نبود؛ این اسرار ارتباطی با بعضی امور مهم داشت. تمام ملاقات های آن ها، همه رفت و آمد آن ها و آن همه معاشرت های باربارا هایر و کارلایل، فقط و فقط مربوط به آن موضوع بوده و اگر می دیدید که باربارا هر روز به سروقت شوهر شما می آید برای این بود که آن کار را انجام دهد."
لازم نیست بگوییم این توضیحات چه تاثیراتی بر روح دردمند ایزابل داشت، تاکنون راجع به شوهر خود و باربارا هایر طور دیگری قضاوت می کرد و شاید همان نحوه قضاوت تا اندازه ای در بحبوبه غم و رنجوری و حرمان مایه تسلی او بود ولی اینک که می شنید در این تصورات به خطا رفته گویی یک باره از
401-402
آسمان بر زمین سقوط کرد.
این اسرار که میگوید از چه مقوله بود.
متاسفانه میتوانم در این قسمت توضیحاتی به شما بدهم این دو نفر مرا محرم خود نمی د ا نستند..حتی موضوع از شما هم پنهان بود و چه از این بهتر زیرا اگر حقایق را به شما هم گفته بودند من در این مدت از لذت وصال شما محروم مانده بودم.
این دشنام و ناسزا قلب ایزابل را به درد اورد گویی کوههای گران بر سرش فرود امد،فراسیس بدون انکه به درماندگی او رحمت اورد بگفتار خود چنین ادامه داد:
راجع به خانواده هاپر بعضی اسرار هست و مردم در مورد پسر او و قتلی که انجام داده است چیزهایی میگویند.کارلایل در این میان میخواست از طرف خانواده هاپر اقداماتی بعمل اورد و چون خانم خودش زمین گیر بود و نمیتوانست شخصا به این موضوع رسیدگی کند ناچارا باربارا را بسروقت کارلایل میفرستاد .اطلاعاتی که من دارم همین قدر است.
این اطلاعات را از کجا کسب کرده اید؟
دلایلی را در دست داشتم که از مجموع ان ها چنین نتیجه گرفتم.
romangram.com | @romangram_com