#سقوط_یک_فرشته__پارت_182
«ایزابل. خواهش میکنم هیچوقت حرف مهمل و بیجا نزن.با حالت فعلی میتوانی شب و روز در راه باشی؟ بعلاوه در حال حاضر حضور تو در انگلستان آنقدرها مطلوب نیست.»
قوت استدلال فرانسیس ایزابل را مجاب کرد،مانند همیشه سر تسلیم فرود آورد، تأمل کرده آنگاه گفت:
«اگر به انگلستان بروی ممکن است نتوانی در موقع خودت را به من برسانی و کار از کار بگذرد.
«چه کاری از کار بگذرد؟»
ایزابل با لحنی ملامت آمیز جواب داد .
«آقا، تعجب است که تازه از من میپرسید چه کای از کار میگذرد؟خود شما کاملا متوجه موضوع هستید و میدانید چقدر لازم است در موضوع ازدواج ما تعجیل شود.»
«برای این موضوع باید منتظر فرصت باشیم.»
«منتظر فرصت باشیم؟ ار نوشدار بعد از مرگ چه سودی حاصل میشود طفل بد بختی که در شکم دارم باید قبل از نولد تکلیفش معلوم شود، آقای فرانسیس، خیال این طفل بیش از هر چیز دیگر مرا عذاب میدهد.»
«ایزابل. خواهش میکنم آنقدر جوش نزن و خودت را مضطرب نکن هزار بار این تقاضا را از تو کرده ام،این حالت اضطراب و هیجان برای تو خیلی بدانست.آخر اگر بطور ناگهان مرا از انگلستان برای کاری باین مهمی احضار کنند تقصیر من چیست؟»
«فرانسیس،فرانسیس،اگر بر حال من رحمت نمیاوری باین کودک بدبخت و بیگناه رحم کن اگر این کودک پیش از انجام گرفتن موضوع ازدواج ما بدنیا بیاید تا آخر عمر بدنام و بدبخت و انگشت نما خواهد بود بدبختی او را هیچ چیز جبران نخواهد کرد باین بچه رحم کن.»
«از دست من چه کاری ساخته است من که قاضی و دادگاه نیستم که موضوع طلاق را انجام بدهم تا وقتی که موضوع طلاق تو انجام نیافته چطور ممکن است ما با هم ازدواج کنیم.»
«فرانسیس من میدانم که این موضوع همین روزها انجام میابد من هر ساعت انتظار وصول خبر آنرا دارم شاید هم امروز خبر خاتمه امر بما برسد.
ایزابل برای یک فکر بی سروته چقدر خود خوری میکنی من حتما پیش از اینکه کار بذرد مراجعت خواهم کرد. این بگفت و از اطاق خارج شده ایزابل را بدست اندوه و غم ناامیدی سپرد.ایزابل مدتی بهمین حال ماند تقریبا ساعتی گذشت و متوجه شد که صبحانه او درست نخورده روی میز مانده است زنگ زد دخترک پیش خدمت وارد شد و ایزابل دستور داد صبحانه را ببرد دخترک نگاهی بچهره رنگ پریده و تیره ایزابل افکنده گفت:
romangram.com | @romangram_com