#سقوط_یک_فرشته__پارت_180
در این صورت کار تمام شده و ایزابل دیگر هیچگونه حقی نسبت به نام و عنوان کارلایل نداشت، فرانسیس کاغذ را تا کرده با کمال دقت در کیف خود جای داده در بغل گذاشت. ایزابل پرسید:
«خبری هست؟»
«خبر! چه خبری انتظار داری باشد؟» راجع به موضوع طلاق چیزی ننوشته است؟»
فرانسیس نگاهی به ایزابل افکنده خنده ای سرد کرده گفت: «خانم خیلی تند می روید- می خواست بفهماند که موضوع طلاق به این زودی خاتمه نخواهد یافت. بدون اینکه دیگر چیزی بگوید نامه دومی راگشود. بالای نامه عبارت ذیل نوشته شده بود.
«جناب آقای سر فرانسیس له ویزون!»
چشمهای فرانسیس از شدت شعف و تعجب برقی زد، این عنوان مختص کسانی بود که به مقام خانوادگی خود رسیده و آن را از طرف خانواده به ارث برده اند ذیل عنوان نوشته بود.
«آقای محترم امروز نزدیک ظهر خبر وفات سر پیتر له ویزون به ما رسید. ظاهراً برای مداوا به این حدود آمده و پزشکها نتوانسته اند او را از چنگال مرگ نجات دهند،با کمال خوشوقتی تبریکات صمیمانه را عرضه می داریم که بالاخره به آرزوی دیرینه خود رسیده و صاحب مقام و مرتبه ای عالی شده و به جای یکی از اشراف درجه اول قرار گرفته اید. اگر خود شما به عللی نتوانید فعلاً به انگلستان تشریف بیاورید هر امر و فرمایشی باشد رجوع بفرمایید با کمال میل انجام می دهیم.
رایزن شما گراب.»
فرانسیس مانند کسی که بار گرانی از دوشش برداشته شده باشد نفسی به راحتی کشیده گفت:
«آه: الحمدلله: بالاخره از دست این خوک پیر خلاص شدم.»
ایزابل مقصود او را درنیافت. چون تمام حواسش متوجه موضوع طلاق بود پرسید:
«موضوع طلاق انجام یافته؟ فرانسیس جوابی به این پرسش نداد ولی کاغذ را پیش ایزابل افکند. ایزابل مانند کسی که در
386-390
romangram.com | @romangram_com