#سقوط_یک_فرشته__پارت_175
این حرف کافی بود که جویس را به کلی از حال طبیعی خارج
373-375
سلیقه اش باشد انجام دهد در خانه خودش شما مانند اسیر با او رفتار کرده اید به طوریکه نمی توانست بدون میل و رضای شما آب بخورد در تمام مدت این چند سال خون دل خورد و با شما مدارا کرد و حتی یک کلمه هم از شما در پیش آقای کارلایل شکایت نکرد.
خانم شما در این مدت هر بلائی که ممکن بوده بسر او آورده و تا آنجا که تاوانسته اید او را آزرده اید خانم بیچاره مثل یک فرشته دم فروبست خون دل خورد در تنهایی اشک ریخت و تا آنجا که طاقت داشت زیر بار حرفهای شما رفت قطعا میدانم اگر آقا بوئی از این قضایا برده بود با اینوضع خاتمه میداد و نمی گذاشت کار به اینجا بکشد ولی حالا دیگر چه فایده آنچه نباید بشود شد و بیچاره خانم ایزایل از دست رفت.
کارلایل که از این گفت و شنود چیزی نفهمیده بود گفت:
"جویس مقصودت از این حرفها چیست؟چه می خواهی بگویی؟"
جویس جواب داد:"آقا ،تاکنون هزار بار خواسته ام وضعیت را برایتان روشن کنم ولی هر دفعه فکر کرده ام نباید در کارهای خصوصی خانواده ای که در آن خدمت میکنم دخالت نمایم اینک اوضاع رنگ دیگری به خود گرفته می بینم در نتیجه سکوت بیجای من خانم از دست رفته لازم میدانم شما علت انتحار خانم را بدانید از روزی که به عنوان همسری شما پای در این خانه گذاشته حتی یک لحظه از زخم زبان خانم کورنی در امان نبوده خانم کورنی در گاه و بیگاه مخارج و مصارف زیاد شما را در نتیجه ازدواج با او به رخ او کشیده است اگر بیچاره احتیاج به یک جفت دستکش پیدا میکرد اجازه نداشت بخرد و به او گفته می شد که با این تبذیر شما را ورشکست می کند حتی برای مهمانی امشب احتیاج به یک دست لباس داشت و خانم کورنی با لحن زننده با هزار طعنه و حرف سرد از او جلوگیری کرد.توسط ویلسون به خیاط پیغام فرستاد که یک جامه برای لوسی بدوزد و خانم کورنی اجازه نداد ویلسون پیغام و دستور او را به خیاط بدهد مکرر به گوش خودم شنیدم که خانم کورنی به او می گفت ارچیبالد باید از صبح تا عصر مثل حیوان زحمت بکشد و بار ببرد تا بتواند چندرغازی پیدا کند و تو به مصرف ولخرجی برسانی در صورتی که بیچاره خانم ایزابل تا احتیاج قطعی پیدا نمی کرد حتی کفش هم برای خود نمی خرید.هیچگاه از حدود خودش تجاوز نمی کرد بارها به چشم خودم دیده ام که در نتیجه زخم زبان شما اشک در چشمانش حلقه زده و در پیش نوکر و کلفت سرشکسته و خفیف شده مثل یک بچه یتیم دستها را در بغل گذاشته و اشک ریخته .توقع دارید با این ترتیب علاقه به زندگی داشته باشد؟زنی که تا آن اندازه حساس و سریع التاثر باشد بدیهی است که در مقابل این اوضاع دوام نیاورد."
کارلایل آنچه از این توضیحات مختصر باید بفهمد فهمید و در حالیکه اشک از دیده اش جاری شده بود روی به کورنی کرده گفت:
"آیا این حرفها صحت داره؟"
خانم کورنی جوابی نداد.ولی صورتش از شدت هیجان و شرمندگی مایل به سبزی شده بود.شاید در تمام عمر این زن نخستین باری بود که قوه ناطقه اش بند آمده از زبان افتاده بود.
کارلایل نگاه دیگری به او افکنده گفت:
"کورنلیا،از این گناه بزرگی که مرتکب شده ای خدا بر تو ببخشاید و انتقام ایزابل را از تو باز نگیرد."
romangram.com | @romangram_com