#سیب_دندان_زده_پارت_87
شاهرخ لبخند کجی زد و دست در جیب گفت :بهتر از هر کسی .
پلک روی هم گذاشتم .
نفس عمیق کشیده و لب روی هم فشردم ...بلند شدم .
-میشه مزاحم نشی و دست زنت و بگیری و یهگوشه شامتوبخوری؟
سرش را جلو اورد ...بلند شدن امیر را از گوشه ی چشم دیدم.
لبخند مرموزی زد :دست کدوم زنمو دقیقا ؟
چشم ریز کردم:همونی که مثل جا سوئیچی به بازوت آویزونه .
عقب رفت و کمر صاف کرد .
لبخندش را پاککرد ونگاهش را به امیر دوخت :به نظر شما که مشکلی نداره ؟
امیر جلواومد:
-چی؟
-اینکه دست هر دوتا زنمو بگیرم و برم شام بخورم !
اخم کرد مرد حامی من :هر دوتا زنتو ؟ رو دل نمیکنی ؟
-نه خب یکیش روکه تو اجاره کردی اون یکی هم دم دستمه .
امیر بی هوا دست به یقه ی شاهرخ برد و غرید :بفهم داری چی میگی مرتیکه ... حرف دهنتو بفهم .
جلو رفتم.از استرس دستان سردشده ام را روی بازوی امیر گذاشتم :امیر ترو خدا...ول کن .
صدا بالا برد این جنتلمن:
-تو ول کن ببینم چی میگه این؟!
اینبار با زور فاصله میانشان انداختم .
شاهرخ با لبخند گفت :زوره نه ؟ زنمه بفهم .
دادزد این امیر همیشه خونسرد :مرتیکه بفهم حرف دهن کثیفت رو.
لبخند شاهرخمحو شد .
شاخ وشانه کشید :کثافت تویی که با زن من لاس میزنی ... کثافت تویی که زن منو میگردونی .
romangram.com | @romangram_com