#سیب_دندان_زده_پارت_181


منه دلتنگ

منه پر از حسرت ...

منه در حال دق کردن ....

خدایااا چه‌کردی با من ؟

تو چرا نمی روی از من...؟

آه کشیدم .

لیوان چای جلویم‌گرفته شد .

-بگیر .

انگشتانم را دور تنه ی داغ لیوان حلقه کردم .از داغی مطبوع لیوان لبخند زدم .

-خل شدی خورشید ....دیوونه شدی خورشید ... میترسم ازت ... نکن اینکارو با خودت خلتر میشی .

خندید ...خندیدم .

چشم‌ به ناخون های لا ک‌قرمز زده ی پاهایم انداختم .

زمزمه گردم :خب آدم جوش میاره.فکر کن یک مشت انرژی لعنتی بمونه درونت...یک مشت حرف، قربون صدقه...یک بغل محکم، یه جانم گفتن کشدار بانمک...خب هر کس باشه خل میشه...با خودش بلند بلند حرف میزنه...حتی بعضی وقتا فریاد میزنه با لگد میزنه زیر هر چه جلوی پاشه ...خب آدم آدمه ، ده بار با دوست همجنسش بره بیرون یازدهمین بار میرسه که دلش بخواد این جمعه صبح و تووی بغل محکم چشم باز کنه...اونقد چیزها میشه تووی همین باهم بودن لعنتی پیدا کرد که هر چقدر خودت و گم کنی در کار، ورزش،خرید، فیلم و هر گول زنک دیگری؛هر چقدر این نخ افکارت را محکم بچسبی، حواسش رو پرت کنی سمت فکرهای خوب می چرخه و می چرخه و می چرخه ... و آخر باز سر از این حفره خالی مونده در میاره...این ها رو نگفتم که ناله کرده باشم فرانک گفتم برای اون موقع ها که توی صندلی نرمت جا به جا میشی و منی رو که اینجا پرم از جای خالی، تشویق می کنی به " از تنهایی لذت بردن" سخته ترک کردن بغل مردی که شب های زیادی شیرینی این آغوشو‌چشیدی ... تو سعی کن وقتی تو‌بغل مردی رفتی عادت کردی معتاد شدی ترک نکنی نذاری ترکت کنه تَرَک برمیداری و از همین ترک هم جون میدی .

لبان سردم و‌لرزانم را لبه ی لیوان‌ چایم فشردم و سعی کردم نگاه ترم به نگاه تر و‌مات فرانک‌نیافتد .

-برگرد خورشید ... روز به روز داری بدتر میشی قربونت شم .

-فرقی نداره ... اگه کنارشم باشم نمیتونم لمسش کنم ... نمیتونم مثل قبلا داشته باشمش و بدتر از الان بدتر از قبل خودخوری میکنم .

لیوان خالیش را کنارش کوبید :همین خودخوریارو‌کردی که شیرت داره خشک‌میشه...ببینم سیگار که نمیکشی؟ بخدا مسیح اینبار خونتو‌حلال میکنه .

خندیدم.

-نه دیگه نمیکشم که به این روز افتادم .

سرم را با آغوش کشید :چیکارت کنم؟ چیکارت کنم که نبینم این حال و روزتو؟

-خودم باید یه کاری کنم ... یه حرکتی بزنم ولی نمیدونم آخر و‌عاقبتش چی میشه؟ اول باید یکم خودمو جمع جور کنم بعد با خان بابا حرف بزنم .

خان بابایی که میدانم همه جوره پشتم هست ... حتی اگر همه ی عالم علیهم باشند .

گوشیه عرق کرده در دستانم را از گوشی به گوش دیگرم جا به جا‌کردم : نگو که اومده بود اونجا .

romangram.com | @romangram_com