#سیب_دندان_زده_پارت_166


یخ میزد و داغ میشد و ترک بر میداشت تن درد ناکم .

لباس های قرمز و صورتی و نارنجی و سفیدی که با عمه خانوم و فرانک خریده بودم را تا کرده داخل بقچه ی عروسکی دخترکم گذاشتم .

بلند‌شده و بقچه را به اتاقی که برای دخترکم آماده کرده ام بردم .

پاکت عکس سه بعدی که امروز انداخته را برداشته و داخل البوم دخترکم چسبانده ام اولین عکس جانم بود ... هفت ماهه بودم و تپل و باد کرده ... و کاش این دخترکم بفهمد منی که باربی پدرش بودم به خاطر او اینگونه کدو قلقله زن شده ام .

تلفن خانه ام به صدا در آمد ...آلبومش را کنار گذاشته و به طرف تلفن رفتم .

-بله؟

-علیک سلام دخترم .

-خان بابا؟

-خوبی ؟

این چه حالی بود؟ دلتنگی آفت جانم شده بود.

-خوبم خان بابا ... شما خوبین؟ زندی؟ مامانم؟

-خوبیم ... همه مون خوبیم ... خودت رفتی و مارو‌گذاشتی با یه شوهری که آتیش به عالم زده .

جانم لرزید ...

دلم لرزید ...

دستم لرزید ...

صدایم لرزید .

و خان بابا فهمید چه به روز من امده .

-خوبه ؟

-نه .

این نه صریحش دلم را مشت کرد ... چنگ زد ... به درد اورد قفسه ی سینه ام را .

-از شما چه خبر؟

-خوبم ... سلامتی.

-خوبی ؟ خودت بگو خورشید چه خبره که از وقتی اومدی این سومین باره میری دکتر زنان ؟

romangram.com | @romangram_com