#سیب_دندان_زده_پارت_155


میدونی چیه شاهرخ؟حالا که فکر میکنم تو از اولم بهم انگ هرزه بودن میزدی ولی این چند ماه اخیر اخمتم داغونم میکرد چه برسه به این که ...

بغض لعنتی ام نفسم را کم آورد .

صدای مبهوتش آمد :خورشید ...

-سعی کن عادت کنی به این که دیگه کسی نیس دق و دلیاتو سرش خالی کنی . شاید بتونی به ترانه یه فرصت دیگه بدی اون که دیگه دندون زده ی کسی نیس .خداحافظ .

دکمه ی قرمز را که لمس کردم و گوشی را از بن خاموش کرده و در خود مچاله شدم و هق هق ام را ول دادم در خانه ای از اسباب و اثاثیه ای که خوف به جانم میریخت ‌.

و امشب زخم زدم به مردم ... نیش زدم ‌.

تا شاید مرهمی باشد بر روی جای زخم هایی که بر من زده بود .

با صدای مشت هایی که به در میخورد چشم باز کرده و با پاهایی متزلزل به طرف در رفته و باز کردم .

چشمان نگران فرانک در کادر چشمانم قد علم کرد .

بدون حرفی تنم را بغل زد .

-لعنتی چرا جواب نمیدی داشتم از ترس میمردم .

خنده ی بی جونی کردن :بادمجون بم آفت نداره .

عقب رفت دستم را کشید به طرف واحد خود :چیزی خوردی ؟

کلید انداخت و در را باز کرد :

-نه ... بدجور هم گشنمه

کلید چراغ را زده و من به طرف مبل رفتم:عمه ام کوفته داده بهم بذارگرمش کنم بخوریم .

-خونه عمت بودی ؟

خندید عجیب کیفش کوک بود :اره دیگه عمه نگو‌ فرشته بگو .

به میز خیره شدم اهسته زمزمه کردم :من عمه ندارم .

در حال در اوردن جورابهایش گفت :چی؟

-هیچی .

فرانک-امشب اینجایی؟

سر تکان دادم :از امشب اینجام . فردا میرم دنبال وسیله .

romangram.com | @romangram_com