#سیب_دندان_زده_پارت_154


مواخذه گرانه پرسیدم:راس میگه ؟ منو دک کردی بشی یه جسد .

بغض چنبره زده در گلویش شکست و سرش را در گودی گردنم مخفی کرد :نمیتونم خورشید‌... چیزی از گلوم پایین نمیره تا چشامو میبیندم حس میکنم یکی پاشو‌گذاشته رو‌گلوم .

و من خون دل خوردم با هر ضجه ی خواهرم و شاهین جان داد از گریه ی جانش .

بعد از کلی غر زدن و دستور دادن به شاهین که پریا را به دکتر ببرد شده با کتک غذا به خوردش دهد وقتی شاهین پریارو به اتاقش برد من هم کیسه ام را برداشتم و‌خداحافظی بلندی کردم و زدم بیرون .

و شاید شاهین بهترین مراقب برای خواهرک بی کسم باشد .

نگاهم به سقف تاریک خانه بود و تنم روی کارتون دراز کش و بالاخره ساعت دوازده شد و فقط شاهرخ بود که چند پیام و یک زنگ بی پاسخ زده بود .

فرانک هم خانه نبود . و دل من چه بی کس در این چهار دیواری وسط شهر میگرفت ...

به پهلو شده و در خود‌ مچاله شدم و به نور اسکرین روشن گوشی چشم دوختم .

دلم مادرم را میخواست ...

زندی را ...شاهین را ...خواهرکم را .

و کمی مردم را .

بغض قصد کشتن را داشت و من قصد نشکستنش را .

و چرا گریه ای نبود ...

حتی قطره ای .

دلم کشیدن شدن درآغوشش رامیخواست، دلم غرق شدن میخواست درحجم مردانه هایش و او چه بی رحمانه تحقیرم کرد .

باز صفحه ی خاموش شده ی اسکرین گوشی روشن شد و‌عکس دلیل آواره گی هایم قاب چشمانم را پر کرد .

دستم به طرف گوشی سر خورد و اینبار آوانسی بر خودم دادم تا برای آخرین بار صدایش را بشنوم .

-کجایی؟

-میخوای چیکار؟

-یعنی چی؟ نباید بدونم زنم کجاس .

-نگران نباش زیر یه سقفیم که جام از همه امنتره ... حتی از خونه ی درندشت تو ...

-خورشید به والله خونمو میجوشونی با این کارات لعنتی ...یعنی چی؟ ... تا دوازده خونه باش .

-نه دیگه شاهرخ اینجا لااقل کسی هرزه صدام نمیکنه ... کسی نمیگه دندون زده ام .

romangram.com | @romangram_com