#سیب_دندان_زده_پارت_151


-شما مشکلی دارین ؟

چشم ریز کرد :اگه ما قاطی حرفاتون نباشیم نه .

پوزخندی نثارش کردم :مطمئناً نبودین .

-یکم با ادب باش ... اون زنیکه یه جو ادب یادت نداده .

براق شدم طرف این زن عفریته :اون زنیکه مادرمه و‌ اونم گفته ، با لیاقتش ، با ادب باش .

صدای سایش دندان هایش و‌منی که عصبی راهی خانه ی خود شدم .

نگاهم به اون حجم عضله ای افتاد که جلوی tvلم داده و با نگاهش وجبم میکرد .

و این قلب من چه بی تابانه لمس تنش را میخواست و من فقط دو روز دارمش .

پاکت را میان آستر پاره ی کیفم قایم کرده و با تمام حرصم سارفون از تن کندم و دلم کمی لباس گل و‌گشاد میخواست .

کناره های تی شرتم‌را که پایین کشیدم نگاهم به قامت شاهرخی افتاد که به چهار چوب در تکیه داده و چه بی رحمانه خیره نگاه میکرد و این دل چه احمقانه خود را به سینه میزد .

قدم جلو‌گذاشت و جان از تنم رفت ... و من برایش دندان زده بودم .

قدم دوم را که برداشت چشمان تب دارم التماسش کردند .و من را آن شب خود این مرد دندان زد و‌آیا یادش نبود ؟

دستش را که میان موهایم فرو برد، چشم بستم و‌من هرزه ای بیش نبودم برایش و این مرد شوهرم بود و شاید برای چند روز داشتمش .

لبانش جایی کنار شقیقه ام را بوسید و‌تر کرد و من میمیردم برای این مرد .

-چرا ازم دوری میکنی ؟

تو چرا منو هرزه کردی مرد من ؟

لبانش اینبار چشمانم را نشانه گرفت و یحتمل این مرد مرا میکشت .

-خورشید ؟

جان گفتن بلد بودم و در دهان نچرخید بابت دندان زده بودنم .

دستانش را کنار زدم و به طرف پنجره رفتم و‌تا اخر باز گذاشتم و‌پرده را هم انداختم.

این آتش به جان افتاده مرا میسوزاند ...این مرد خود آتش بود و من انبار پنبه ای که آماده ی سوختن .

-چته خورشید ؟ د لامصب یه حرفی بزن دو هفته اس صم بکمی چیزی شده ؟

فقط دو روز داشتمش ؟

romangram.com | @romangram_com