#شاه_کلید__پارت_97


ـ باشه حالا حوصله کل کل ندارم! امیر من دیگه باید قطع کنم باشه؟!

امیر ـ باشه عزیزم! مواظب خودت باش، عجقم!

با صدای جیغ مانندی گفتم:

ـ امیـــــــــــــــــــــر !!!

امیر قهقهه ای زد و گفت:

ـ ببخشید ببخشید دیگه نمیگم! خداحافظ! میبینمت عشقم!!!( و دوباره خندید!)

بدون اینکه خداحافظی کنم قطع کردم! این امیر هم خوب بلده فقط حرص منو در آره!!! احمق!

وسایل کلاس زبانمو جمع کردم و از اتاقم خارج شدم تا به کلاس زبان برم!!! اصلا اگه امیرو دیگه بهش محل نمیدم! اخه جدیدا پررو شده!!!

***





فقط یه ساعت دیگه معلوم میشد که اروانی میاد یا نه... همه در تکاپو بودند... استرس داشتم ، استرس که نه ، هیجان داشتم! اگه اروانی نیاد عالیه... زنگ زیست رو به سختی گذروندم... باید بگم اصلا حواسم به درس نبود!!! تمام حواسم پیش اروانی بود... وقتی زنگ خورد مثل فنر از جام بلند شدم و از کلاس زدم بیرون!!! رفتم دم در دفتر دبیران و از خانم شریعت پرسیدم:

ـ ببخشید!!! ، خانوم اروانی نیومدن؟!

خانم شریعت نگاهی به من و نگاهی به دفتر کرد و گفت:

ـ نه...

خجالت زده لبخندی زدم و گفتم:

ـ اوا؟! چرا خانوم؟! کسالت دارن؟! (هه! کسالت!!!)


romangram.com | @romangram_com