#شاه_کلید__پارت_98

شریعت ـ نه...استفاء دادن!!! مشکلی پیش اومده بود براشون چون نمیتونستن بیان!!! ولی به جاش یکی دیگه میاد!!!

قیافه ناراحتی به خودم گرفتم درحالی که تو دلم داشتم از ذوق خفه میشدم!!!!

ـ آخ بمیرم چه مشکلی؟!

خانم شریعت ـ رزیتا برو اونش دیگه به تو ربطی نداره!!!

برام عجیب بود! یعنی به خاطر ما استفا نداده!؟ اگه به خاطر ما بود خانم شریعت با زبون نیش دارش بهم میگفت!!! ولی اینا مهم نیست مهم اینه که ای واییییی روانی خل چل نیست!!! رفته!!! آخ جون!

با سرعت به طرف کلاسمون دویدم و در و مثل خر باز کردم که همه نگاه ها به طرف من برگشت!!!

کیمیا ـ هوووییی!!! چته رزیتا سر اوردی!؟

یهو یادم اومد که میخواستم چی بگم!

من ـ نه!!! بچه ها اروانی نیومده!!! خانم شریعت گفتش خودش رفته... واسه همیشه... به جاش یه نفر دیگه میاد!!!

همه بچه ها از شادی جیغ کشیدن و کیمیا اروم ازم پرسید:

ـ نگفت کی جاش میاد؟!

شونه امو بالا انداختم و گفتم:

ـ چه میدونم بابا!!! معلوم نیست حالا ! روز اولیه که رفته...فکر کنم از روزای قبل داشت مقدماتشو فراهم میکرد! دلم براش تنگ میشه!!!(این جمله رو به شوخی گفتم که کیمیا یکی زد تو سرم که خنده جفتمون به هوا رفت!)...

اون روز زنگ ریاضی نتونستیم زیاد خوش بگذرونیم! برای اینکه خانم صالحی اومد سرمون!!! حتی نتونستیم جیک بزنیم! خداشاهده مثل سگ ازش میترسم!!!!! همچین با چشمای ورقلمبیده اش زل میزنه تو چشات که تو خودت کار خرابی میکنی! والا راست میگم دیگه!!!

تو همین فکرای خنده دار خودم غوطه ور بودم که آرمینا پرسید:

ـ رزیتا، نمیدونی معلم جدید کی میاد؟!

من ـ نچ... نمیدونم... باید بسپاریم به کیمیا که بهمون بگه!!! (کیمیا خبرچین کلاسه!!! هر خبری باشه میاد میگه!!! مثل کلاغ!!!!)

آرمینا سری تکون داد و هیچی نگفت... معلوم بود بازم تو فکر ارسلانه... اما نخواستم چیزی بپرسم!!! چون واقعا نمیتونم ناراحتی آرمینا رو تحمل کنم اشک منم در میاد... دوستام عزیزترین کسامن... ناراحتیشون واقعا ناراحتم میکنه...

romangram.com | @romangram_com