#شاه_کلید__پارت_96
در جواب گفتم:
ـ سلام!!! ببخشید امیر! معذرت!!! حالا اینارو ول کن خودت خوبی؟!
چند لحظه بعد موبایلم زنگ خورد... امیر بود!!! اینم یکی از عادتاش بود حوصله نداشت اس بده یهو زنگ میزد! هیچ وقت هم من واسه زنگ زدن پیشقدم نمی شدم!
من ـ بله؟!
امیر ـ سلام!!! خوبی رزی؟!
من ـ سلام! اره خوبم!!! تو خوبی؟! چه خبر چیکارا میکنی؟!
امیر ـ هیچی خبری نیست! کاری هم نمیکنم!!!
یهو از اونور خط صدای شکستن چیزی بلند شد!!!
من ـ مطمئنی کاری نمیکنی؟!
امیر خندید و گفت:
ـ اره!!! تقصیر من نبود پریسا انداختش!
با تعجب پرسیدم:
ـ چیو؟!
امیر ـ هیچی بابا ظرفو!!! دست و پا چلفتیه!
خندیدم و گفتم:
ـ ادم با خواهرش اینطوری صحبت نمیکنه!!!
امیر ـ حالا تو نمیخواد یاد من بدی!!!
به ساعت نگاهی کردم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com