#شاه_کلید__پارت_357


-درد دارم!

-چی؟...کجات؟ خیلی درد داری؟..

چهره ش سرخ تر شد.. وای! حتما خیلی درد داشت که اینطوری به خودش فشار میاورد!.. آثارش تو صورتش مشهود بود!.. ولی حرفی نمیزد.. سیخی بهش دادم..

من – شهاب کجات درد میکنه؟..

چشاشو بست و حس کردم صورتش برای لحظه ای به کبودی زد.. از لای دندونای چفت شده ش گفت:

شهاب ـ وای رزی...

من ـ چت شد تو یهو؟ تا الان که خوب بودی؟

نگاه بدی بهم کرد و گفت:

-الان وقت این حرفا س؟.. من دارم میمیرم! آآآآآ!

حسابی دستپاچه شده بودم!.. وای!.. اگه بلایی سرش بیاد چه گلی به سرم بگیرم؟!.. بدبختی یه کلام حرفم نمیزد بفهمم چشه!..

من – شهاب!.. پاشو!.. بدو بدو بریم دکتر!

شهاب – نه بابا!.. ول کن این سوسول بازیارو! الان خوب میشم..

من ـ شهاب سوسول بازی چیه؟. بدو باید بریم دکتر...!

شهاب ـ با این وضع؟!

من ـ خب من بلد نیستم رانندگی کنم...

شهاب ـ وای!.. خونه نزدیکه... رزیتا تو بشین حداقل بریم خونه...

من ـ شهاب میگم بلد نیستم...


romangram.com | @romangram_com