#شاه_کلید__پارت_355
لبخندی زدم و فیلم امو نگاه کردم...گه گاهی تو جاهای حساس دست شهابو می فشردم اونم متقابلاً همین کارو می کرد.
بعد از اتمام فیلم قرار شد بریم یه نوشیدنی بخریم بخوریم...شهاب واسه خودم و خودش آب طالبی گرفت و اومد...همینطور که می خوردم گفتم:
ـ شهاب عالی بود خیلی خوش گذشت...!
شهاب ـ جدی؟!
من ـ اره...!خوشم اومد...مخصو...
شهاب یهو چهره اش درهم رفت و زیر لب آهی کشید...بعد دوباره زمزمه وار گفت:
ـ آی...!
من ـ چی شدی شهاب؟
شهاب ـ نمی تونی درک کنی...خیلی خسته ام...حالم بده...
از اینکه این حرفارو داشتم میشنیدم اونم از زبون شهاب دلم گرفت.
من ـ چی شدی آخه؟!
شهاب ـ بگم؟
من ـ خب بگو دیگه...!
رفتیم سینما...دوتا بلیت برای یه فیلم عاشقونه گرفتیم...شهابم یه بسته پاپکورن خرید و باهم رفتیم تو سالن...فیلم قشنگی بود و من بدجور هوس کرده بودم دست شهابو بگیرم...ولی برهوسم غلبه کردم و اروم و بی صدا فیلم امو دیدم...همچین رفته بودم تو بهر فیلم که وقتی گرمی دستی رو ، روی دستام حس کردم نیم متر از جام پریدم که مقداری پاپکورن از تو بسته بیرون ریخت...شهاب از این ترسیدن من خندید و زمزمه وار همینطور که دستمو فشار میداد گفت:
ـ نترس بابا منم...!
لبخندی زدم و فیلم امو نگاه کردم...گه گاهی تو جاهای حساس دست شهابو می فشردم اونم متقابلاً همین کارو می کرد.
بعد از اتمام فیلم قرار شد بریم یه نوشیدنی بخریم بخوریم...شهاب واسه خودم و خودش آب طالبی گرفت و اومد...همینطور که می خوردم گفتم:
romangram.com | @romangram_com