#شاه_کلید__پارت_353


شهاب ـ خب پس فردا چطوره؟!

دستامو بهم کوبیدم و گفتم:

ـ عالیه چی از این بهتر؟!

شهاب ـ پس بشین بنویس...میخوام امسال کولاک کنیا...!

من ـ اونکه بله مگه میشه با وجود معلمی به این گلی ولی یکم خلی کنکور قبول نشد؟!

شهاب ـ بشین بنویس وقتت میره ها...

پوفی کردم و دوباره مشغول شدم...فردا 21 مهره و تولدمه...شهاب باید بره بیرون چون دوستامو دعوت میکنم و نمیتونه بمونه...الان سه ماهه دارم مثه خر درس میخونم ، موبایل و لبتابمم شهاب ازم گرفته و پا به پام کار میکنه...اگه کنکور قبول نشم شرمنده شهاب میشم...الان دیگه پیش دانشگاهی ام و تو تیرماه کنکورمه...استرس زیادی ندارم مثه بقیه دخترا شاید به خاطر حمایتای شهابه...

***

ـ هی رزی خبرت بدو بیا دیگه...!

من ـ اه خب یه دقیقه صبر کنید! خودتون از خودتون پذیرایی کنید همه چیو که من نباید بذارم جلوتون....

همینطور که با ضبط ور میرفتم غر غر هم میکردم...بالاخره درست شد و تونستیم یه آهنگ درست حسابی گوش کنیم...! ولوم آهنگ رو زیاد کردم و همه پریدن وسط...همه دوستام دعوت بودن جز یاسی...البته عمرا اگه اون جز دوستای من به حساب بیاد...همه داشتیم می رقصیدیم و مامان هم از بعضیا که نشسته بودن پذیرایی میکرد...خاله هم نبود یعنی رفته بود تو اتاق بالا تا تولد تموم شه...

بعد چند دقیقه زنگ در به صدا در اومد...بدو بدو رفتم درو باز کردم...بابام بود کیک رو آورده بود...ازش تشکر کردم کیکو گرفتم و با رقص بردمش سر میز...همه دورش جمع شدن خودم موندم!!!!

من ـ مثه اینکه من صاحب مجلسما...

نگار ـ بشین بابا...!

من ـ رو سر تو؟!

نگار ـ نه رو کیک!

همه خندیدن و من با یه حالت مسخره گفتم:


romangram.com | @romangram_com