#شاه_کلید__پارت_347


ـ وای شهاب شرمنده کردی...تو میدونستی من کادو ندارم؟!

شهاب ـ اره خب...خواهش میکنم وظیفه بود...

با لبخند گفتم:

ـ کارم داشتی...؟!

شهاب ـ اره...بیا...

تابلو رو ازش گرفتم و گفتم:

ـ وایـی عاشقتم....منظورم اینه که...ام...خیلی ممنونم خیلی خوشحالم کردی...

شهاب ـ خودم اینو کشیدم...

من ـ جون من؟!

شهاب ـ آره...میخوای بهت یاد بدم؟!

من ـ اره معلومه...!

شهاب ـ ولی الان نه تو وقت داری نه من!

من ـ پس چیکار کنیم؟! من میخوام یاد بگیرم...

شهاب ـ ببین روز موعود که شد...

من ـ روز موعود کیه؟!

شهاب ـ روزیه که کامل بیام خ...

خاله ـ شهاب دو دقیقه بیا...


romangram.com | @romangram_com