#شاه_کلید__پارت_337


شهاب ـ چه عکسی؟

من ـ قرار شد حدس بزنی!

شهاب ـ بیخیال خودت بگو دیگه...!

من ـ همون عکس قبل نامزدیمون که تو مهمونی سپهر اینا بودیم داشتیم میرقصیدیم! فکر کن در این حد...!

شهاب ـ جدی میگی؟ تو چیکار کردی؟

با خنده تمام ماجرارو براش تعریف کردم...اونم خندید و گفت:

ـ ایول دم آرمینا گرم خوشم اومد!!! اصلا خوشم نیومد از این یاسی خانوم! مطمئنم آقا سپهر این عکسارو داده بهش...!

من ـ حالا چرا هی خانوم و آقا میکنی؟

شهاب ـ عزیزم اینا از صدتا فحشم بدتره!

خندیدم و با شهاب رفتیم پایین...چند دقیقه بعد مهرناز از حموم اومد و بعد من رفتم حموم... تنها چیزی که حسش نبود حموم بود اما به هرحال عرق کرده بودم و به حموم نیاز داشتم...

بعد از اینکه از حموم اومدم بیرون فقط نیم ساعت با موهام ور رفتم و در آخر تصمیم گرفتم بیخیال بشم و رهاشون کنم رو شونه ام... رفتم تو سالن و کمک خاله از همه پذیرایی کردم...همه خودمونیا بودیم به خاطر همین مهرناز زیاد معذب نبود...شهرزاد پیش مامان من نشسته بود و داشت باهاش صحبت میکرد...پیش خودم گفتم این شهرزاد چه دل بزرگی داره با این همه خباثتی که مادر خودش و مامان من انجام داده بازم دوسشون داره...همه مثه من که کینه ای نیستن...!

بیخیال بعد از اینکه پذیراییمو کردم نشستم بین شهاب و مهرناز و استکان چاییمو گرفتم و به لبم نزدیک کردم...زیرچشمی به امین نگاه میکردم...رد نگاهشو که دنبال کردم به شهرزاد رسیدم...ای ناکس چشاتو درویش کن زل زده به دختر مردم...! نکبت..!

یه قلوپ از چاییم خوردم و دوباره گذاشتمش رو میز...تکیه دادم به پشتی...شهاب دستشو گذاشت پشت مبل یعنی دقیقا پشت سر من...مهرناز خنده اش گرفته بود ولی سعی میکرد نخنده...خنده های مهرناز منو هم به خنده وامیداشت ولی زشت بود بی جنبه بازی دربیاریم جلو جمع...

یکم دیگه نشستم که دیدم واقعا حوصله ام سر رفته! دست مهرناز رو گرفتم بردمش طبقه بالا... به پیشنهاد مهرناز قرار شد یکم شیک و پیک کنیم...لاکامونو برداشتیم و نشستیم رو زمین و شروع کردیم به لاک زدن...من لاک طوسی با راه راههای صورتی زدم و مهرناز مشکی و طلایی...یه نگاه به ساعت کردم و نزدیک بود از خوشحالی جیغ بکشم! ساعت 5 بعد از ظهر بود و اگه یکم به شهاب اصرار میکردم مطمئناً میبردمون بیرون...به خاطر همین به مهرناز پیشنهاد دادم لباس بپوشه تا باهم بریم بیرون...نقشه ام این بود که خودمون وانمود کنیم داریم میریم بیرون و غیرت شهابم گل کنه و بگه منم باهاتون میام...آی که دلم غنج رفت واسه این ایده اما...منم ترشی نخورم یه چیزی میشم...سپهر به فدام...!

مهرناز رفت سمت کمدم تا یکی از لباسامو برداره...مهرناز یه مانتوی قرمز برداشت با یه شلوار جین طوسی و با یه شال طوسی...

منم تصمیم گرفتم تیپ شهاب کش بزنم...یه شلوار جین یخی برداشتم با یه مانتو سفید. شال آبی ـ طوسیمم از تو کمد درآوردم و انداختم رو تخت...چون هنوز موهامو درست نکرده بودم یه صندلی از اتاق امین آوردم تو اتاق خودم و گذاشتم جلوی میز توالت و خودم نشستم تا موهامو درست کنم...نمیدونم به خاطر نرم کننده ای بود که زده بودم یا یه چیز دیگه ولی موهام بی نهایت نرم شده بودن و هی از زیر دستم سر میخوردن و میومدن پایین...چون اتو ی موهم کشیده بودم دیگه بدتر...!! به هر سختی بود با یه کلیپس جمعشون کردم و شالو انداختم رو سرم....مهرناز یکم آرایش کرده بود... منم رفتم جلو آینه و شروع کردم به خط چشم کشیدن...! یه خط چشم نقره ای کشیدم و یه رژ کالباسی هم زدم و از جلو آینه رفتم کنار... یکم عطر هم به خودم زدم و با مهرناز رفتیم پایین...وقتی وارد سالن شدیم همه سرا به طرف ما برگشت...

خاله ـ کجا به سلامتی؟!


romangram.com | @romangram_com