#شاه_کلید__پارت_333
من ـ اره... ولی فکر کن! کل تابستون با...
یاسمن ـ ســــــلام...!
هرسه مون جیغ خفیفی از ترس کشیدیم و با بهت به یاسمن نگاه کردیم...وای خدا این مثل جنِ بوداده میمونه...
من ـ سلام...
یاسمن ـ چی میگفتین؟!
یهو مهرناز پرید بهش:
ـ به تو چه سلیطه خانوم؟!
هم خنده ام گرفته بود هم با چشم و ابرو بهش اشاره میکردم اینارو نگه...
یاسمن ـ هروقت گفتن اَن بپر وسط بگو من! (با عرض پوزش).!
من ـ هــــو یاسمن حواست باشه داری چی میگیا حق نداری بهش توهین کنی!
یاسمن ـ رزیتا لیاقت تو بیشتر از ایناس ، با اینا نگرد شخصیتت میاد پایین!
آرمینا خواست جبهه بگیره و جوابشو بده که گفتم:
ـ من بهتر میدونم با کیا بگردم با کیا نگردم...! دیگه این دور و برا نبینمت.
یاسمن ـ رزیتا فکر کردی تو کی هستی که هی دستور میدی؟!
من ـ هرچی هستم از تو بهترم...
یاسمن ـ پس اینو داشته باش...
دوربینی که تو دستش بود رو گرفت جلوم...درکمال ناباوری عکسای من و شهاب توش بود...نزدیک بود سکته ناقص رو بزنم...این از کجا مارو پیدا کرده بود؟! با لکنت زبون گفتم:
romangram.com | @romangram_com