#شاه_کلید__پارت_328
من ـ آرمینا من میترسم...از کسی که یه دور تو روابط عاشقانه اش شکست خورده دیگه چه انتظاری داری؟! من نمیدونم شهاب که اینقدر راحت به من لقب میده چرا رک و پوست کنده نمیاد حرفشو بزنه؟! اون فقط یه دور بهم بگه دوستم داره، من هزار بار بیشتر بهش میگم و میفهمونم دوسش دارم...الان تازه میفهمم دوست داشتن چیه...هیچ وقت این حس رو نداشتم...
آرمینا ـ نمیدونم چی بگم...از نظرم بهتره صبر کنی شاید هنوز وقتش نشده، یا شاید منتظره تو درست تموم شه که ذهنت درگیر نشه....هرچی باشه شهاب چندسال از تو بزرگتره و پخته تره...بی دلیل کاریو نمیکنه.
من ـ آره میدونم...سعی میکنم خودمو با این حرفا قانع کنم...
***
چندماه از عید گذشته...هنوز هیچ اتفاق هیجان انگیزی برام نیوفتاده و دارم سعی میکنم رو درسام تمرکز کنم....شهاب کمک حال خوبیه! بهم تو درسا کمک میکنه...فقط 2 تا از امتحانای ترممون مونده... دیگه کم کم داره اشکم درمیاد از بس که درس خوندم...این شهاب زندانیم میکنه تا درس بخونم...! بس که من بازیگوشم...
کتابو گذاشتم یه گوشه و همینطور که به تختم تکیه داده بودم به سقف خیره شدم...پوفی کردم و چهره ام رفت توهم...خداکنه زودتر امتحانا تموم شه و تابستون بیاد...من واقعا حوصله ندارم بخونم...
وای سال دیگه کنکورو بگــــــو! وای بعدش دانشگاه...!
اه بس کن دیگه رزیتا تو تو همین سوم دبیرستانت موندی اونوقت داری فکر پیش میکنی؟! خواستم کتابو بگیرم و دوباره یه دور از رو اون قسمت بخونم که موبایلم شروع کرد به زنگ خوردن... با عجله برداشتم و گفتم:
ـ بله بفرمایید؟!
صدای مهربون ثنا تازه بهم فهموند چقدر دلتنگش بودم:
ـ ســـــلام به رزیتا خانوم بی معرفت...خوبی؟!
جیغ خفیفی از خوشحالی کشیدم و گفتم:
ـ وای ثنـــــا...! چطوری؟
ثنا ـ اروم بابا...! خوبم مرسی تو بهتری!
من ـ دست نذار رو دلم که الان خون میاد دستت خونی میشه....!
ثنا ـ باز داری چرت و پرت میگی؟
من ـ دیگه مخم قد نمیده بس که در خوندم...
ثنا ـ اخ اخ اخ راست میگی اصلا حواسم نبود وگرنه زنگ نمیزدم...!
romangram.com | @romangram_com