#شاه_کلید__پارت_316
من ـ میبی...
که تو یه حرکت mp4 ام رو پرت کرد یه کنار و دستشو انداخت زیر زانومو و کمرمو هم گرفت و بغلم کرد و انداختم رو شونه اش...! همینطور جیغ جیغ میکردم و به شونه اش مشت میزدم ولی انگار نه انگار! که دیدم پنجره رو باز کرد...! دست از مشت زدن برداشتم و گردنشو چسبیدم! واقعا داشتم سکته میکردم همیشه از ارتفاع متنفر بودم! چشمامو بسته بودم و جیکم در نمیومد...منو گذاشت لبه پنجره و دستاشو گذاشت رو پاهام و گفت:
ـ خب؟!
من ـ شهاب غلط کردم بیارم پایین!
شهاب ـ از چی میترسی؟!
به پشت سرم نگاه کردم و با ترس آب دهنمو قورت دادم...الان دوباره سرگیجه میگیرم...
من ـ از ارتفاع!
شهاب ـ اخی!
من ـ شهاب!
شهاب ـ جونم؟!
من ـ بابا بیارم پایین دیگه خبیث نشو...
من جیغ جیغ میکردم و شهاب میخندید...نمیدونم درست شنیدم یا نه ولی شهاب گفت:
ـ باشه نفسم الان میارمت پایین...
قلبم یه طوری شد...منظورش با من بود یا این فقط تکیه کلامشه؟!چشامو ریز کردم و گفتم:
ـ چی گفتی؟!
شهاب ـ گفتم الان میارمت پایین!
من ـ نه قبلش...! باشه چی؟!
شهاب ـ باشه الان میارمت پایین!!!
romangram.com | @romangram_com